کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 خرداد 1397 توسط حسن


۱۴۲- در این لحظات و وضعیت ها واضح تر می توانید حق وجودم را درک کنید : آنگاه که دیگر هیچ امیدی ندارید، آنگاه که مورد نفرت همگان واقع شدید، آنگاه که با مرگ روبرو هستید، آنگاه که به خودتان خیانت کردید و آنگاه که دیگر بازی تمام است. 


استاد علی اکبر خانجانی 

کتاب هستی بایستی 




برچسب ها : ناامیدی ، نفرت ، مرگ ، خیانت ، بازی ،
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1396 توسط حسن

با بیماران


هیجکس چون من، شما را نمی شناسد ای دغلبازانی که اینک به دغل خود مبتلایید! چرا که خود من نیز تا همین دیروز دغلبازترین و لذا بیمارترین شماها بودم.

از شدت تمارض به قصد جلب محبت به مرض رسیدید و بدین ترتیب اینک به همان شدت که به کام رسیده اید ناکامید. چرا که مریض شدید ولی با کمال حیرت می بینید که هیچکس شما را دوست ندارد و بلکه تاب تحمل شما را نیز ندارد و این است که راستی راستی مریض شدید و دیدید که فقط بواسطه این مرض است که می توانید این حقیقت کشنده و نابود کننده را تحمل کنید و صدایش را در نیاورید.
...

آری همه شما بیمار بی محبتی هستید، بیمار بی مادری، بیمار منفوریت! پس رجوع شما به پزشک همانا خود- فریبی مضاعف شماست و می دانید. پس اینک ...

از کتاب "ابر انسان" استاد علی اکبر خانجانی ص ۲۹



برچسب ها : تمارض به بیماری ، جلب محبت ، نفرت ، رجوع به پزشک ،
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 اسفند 1396 توسط حسن
عشق ضد عشق

۴- محبت که اشدش را عشق نامیده اند بمعنای اشد اراده کردن است در قبال کسی یا چیزی. ...

۵- محبت و عشق برخاسته از ظهور است، ظهور وجود. ولی در عرصه وصال، ضد وجود می شود چون می خواهد اراده محبوبش را تصرف کند و اراده گوهره وجود است. پس محبت و عشق های عامیانه که شدیدترینش عشق جنسی است، ذاتا ضد محبت است و لذا این عشق را عشق ضد عشق نامیده ایم و یا عشق شیطانی. چرا که شیطان مظهر استکبار و اراده به تصرف کردن انسان است. پس وصال در عشق که عین تصرف است ماهیتی شیطانی دارد و لذا عاقبتی جز نفرت و عداوت نمی یابد.

۶- در حقیقت دوست داشتن و محبت بین دو انسان و از جمله جنس مخالف، حق وجود است. زیرا برخاسته از نور تجلی و ظهور خداست که عموما شیطان وارد کار می شود و دوست داشتن را استکباری و تصرفی می سازد یعنی وارونه می سازد. در حالیکه تجلی و ظهور همواره برای غیر است و بایستی ضد خود باشد.

از کتاب "خداشناسی امامیه" استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص ۳۲۶-


برچسب ها : عشق ضد عشق ، محبت ، عشق شیطانی ، نفرت ،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 اسفند 1396 توسط حسن

راز مگوی عشق

43- انسان فقط کسی را می تواند قلباً دوست بدارد که وی را

به سوی بی نیازی هدایت کند و نه اینکه نیازهایش را برآورده

سازد زیرا هر نیازی در انسان هر چه بیشتر برآورده شود

حریص تر می شود و فرد را هم دریوزه تر می سازد.

این است که معشوق هائی که بیشتر تسلیم هستند و

نیازها را بیشتر پاسخ می گویند بیشتر منفور واقع می شوند.

این یک قانون ذاتی در بشر است. این معشوق چه حکومت باشد

چه ارباب و رهبر و چه جنس مخالف و یا والدین و فرزندان و چه

خود خدا باشد. به همین دلیل انسان هایی که بیشتر مورد رحمت

خدا قرار دارند و از عیش بیشتری برخوردارند کافرترند مثل فرزندان

عزیزدردانه و یا همسران مطیع.


از کتاب " عشق شناسی " استاد علی اکبر خانجانی (راز مگوی عشق)




برچسب ها : راز عشق ، دوست داشتن ، بی نیازی ، نفرت ،
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 آذر 1396 توسط حسن
چرا نمی توان خود را دوست داشت؟

« ای فرزند آدم آیا کی میخواھی بخودت رحم کنی و کجا لایق بھشت من باشی. »حدیث قدسی.
حقیقت اینست که انسان از دل فرد دیگری می تواند خود را دوست بدارد.
این سخن خداوند به آدمیزاد دال بر کفر ذاتی اوست که به زبان امروزین نوعی مازوخیزم و خود آزاری و
خود – بد بودن و نفرت از خویشتن است که به انتقامی بی پایان از خویشتن منتھی می شود که ھمان
دوزخ است. براستی این چه رازی است در این حیوان دو پا. که حتی خداوند را ھم گاه به حیرت میاندازد:
« آیا حیرت نمی کنی که چگونه کافر ان بر آتش دوزخ چه صبورانه می سوزند »قرآن – و بلکه بر آتش
دوزخ می رقصند.
این بیرحمی بشر نسبت به خودش از کجاست؟ آدمی حتی نسبت به حیوانات مھربانتر است تا بخودش.
این ھمان راز کفر بشر است که اکثریت مردمان بدان مبتلایند که از یک نظر عین حماقت اوست و از نظر
دیگری عین شقاوت او با خویشتن می باشد. و بقول فیلسوفی خداوند این نوع آدمھا را بیشتر دوست
می دارد که اکثریت قریب به اتفاق مردم را اینگونه آفریده است. تا در دلی ایمانی نباشد انسان نمیتواند
به خود خوشبین و مھربان باشد. و اندکی ھم که بخود مھربانند( مؤمنان) بدست کافران شکنجه و
یا کشته می شوند. گوئی که مھر و عطوفت با خویشتن در مذھب کفر گناه و خیانتی نابخشودنی است .
حقیقت اینست که با عقل خیر و شر و نگاه بھشت و دوزخی ھرگز نمی توان به راز ھستی پی برد و خدا
را شناخت. این نوع اندیشه محکوم به کفر و انکار است. جز با فھم عشق نمی توان خدا را و آنگاه انسان
را شناخت . ھیچکس نمی تواند بدون داشتن پیر و مرادی خود را دوست داشته باشد. اینست مسئله !

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 111


برچسب ها : دوست داشتن خود ، بیرحمی ، نفرت ، مهربانی ، خوشبینی ،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 دی 1395 توسط حسن

عشق پاک یعنی چه؟

عشقی خالص و محبت پاک يعنی کسی را برای خودش دوست داشتن: اين يک تعريف بسیار کلی و گنگ و بی محک است زيرا معلوم نیست که خود هر کسی چیست که آن خود را دوست داشته باشیم. آيا خود هر کسی را برای خودش دوست داشتن يعنی مريد امیال او بودن؟ اگر عشق خالص به اين معنا باشد دارای چه حق و ارزشی است؟ زيرا هر کسی آرزوئی جز اين ندارد که کسی را بیابد تا مريد خواسته هايش شود و همه امیال و آرزوهايش را برآورده نمايد. اين آرمان همه افراد بشری می باشد و منشأ همه تزوير و فريبکاريهاست پس نمی تواند امری بر حق باشد و بلکه ناحق ترين میل بشر می باشد. و لذا همه با هزاران نمايش و ترفند در صدد هستند که کسی را عاشق بر خود نمايند و برده امیال خود سازند و لذا ادعای عشق خود بخود برانگیزنده چنین توقعی در معشوق است که: اگر راست می گوئی چرا خواسته هايم را ارضاء نمی کنی و از من توقع داری؟ عشق مظهر اشد نیاز است و لذا مدعی عشق در واقع می گويد که: لطفاً بمن توجّه کن، مرا بپرست و امیالم را ارضاء نما و فقط تو می توانی مرا خوشبخت کنی! اين حرف دل عاشق است ولی معلوم نیست که در جريان چه مالیخولیا و واژگون سالاری روانی اين واقعیت وارونه می شود و لذا کل ماجرا عاشقی غرق در جنون و سوء تفاهمی فزاينده تا سر حد جنايت است و به عداوتی ابدی ختم می شود. اگر عاشق نیاز قلبی خودش را آنگونه که گفتیم بیان و عیان نمايد هرگز معشوقی به میان نمی آيد و بلافاصله همه می گريزند. عاشق که غرق در اشد نیاز است کل واقعیت روانی خودش را در نظر معشوق وارونه می کند و می گويد که: آمده ام تا تورا به محبت تمام وجودم خوشبخت کنم، من فرشته نجات و سعادت ابدی تو هستم …! اينست که معشوق را ديوانه می کند و به هزار سودای جنون آمیز مبتلا می سازد. در حالیکه هر يک طرف مقابل را مرید خود می پندارد يا می خواهد و او را يک طعمه و صیدی خارق العاده می پندارد تظاهر به ايثار می کند. اينست که در عشق جز جنون و مالیخولیا و توقعات حیرت آور و افکار پلید و عداوتهای پنهان و کینه های مخوف پديد نمی آيد. هر
يک از طرفین فرد مقابل را پرستنده و مريد بی چون و چرا و بی توقع از خود می خواهد ولی تظاهری کاملًا معکوس می نمايد. هر فردی عاشقق بر پرستیده شدن خويش بواسطه ديگری است. هر کس می پرستد تا پرستیده شود: اينست کل ماجرای عشق! آدمی هیچ کاری نمی کند الا اينکه بواسطه کسی پرستیده می شود و اين ذات کفر بشر است زيرا فقط خدا لايق پرستش است. عشق پاک حاصل بی نیازی است و بی نیاز خداست و لذا فقط خداست که عاشق است و قابل پرست. پس عشق پاک نه تنها ممکن نیست بلکه عشق قلمرو بروز همه پلیديها و جنون و جنايات و مکرها و خیانت هاست الا عشق به خدا و پرستش او که آنهم معنای واضح و تعريف شده و محسوس دارد و انسان برای ارضای نیاز هايش خدا را می پرستد که آخرين و عا لیترين نیازها همانا حیات جاويد وبهشتی است. و کسی که خدا را بپرستد می تواند ديگران را بی توقع دوست بدارد زيرا بی نیاز شده  است. و اما عشق بخدا مستلزم معرفت و شناخت يقین بخداست يعنی ايمان. و اما اين ايمان کافی نیست و برای محقق شدن نیازها بايستی از احکام خدا که همان اصول و موازين دين رسولان است اطاعت نمود. يعنی خداوند به نیازهای کسی پاسخگوست که از وی اطاعت عملی کند و نه اينکه فقط بواسطه نمازها بیانگر نیازهای خود باشد. نیازهايش را بگويد و راه و روش دينی در پی داشته باشد. و امّا حیات جاويد در اين دنیا حاصل دوستی و محبوبیت در نزد خداست و هر که از وی اطاعت کند طبق قول خودش مورد محبت او واقع می شود و لذا آن نیاز انسان به محبوبیت که او را به دريوزگی و مکر و مالیخولیائی بنام عشق مبتلا می کند در اين اطاعت برآورده می شود و چه بسا خداوند از نزد خودش انسان حق پرست و مخلصی را می فرستد تا از جانب او القای محبّت خود را به ديگران بنمايد و اين فرد همان امام يا پیرعرفانی است که مظهر محبت الهی می باشد. و او می تواند تو را برای سعادت و عزّت و جاودانگی ات دوست بدارد و خودت را دوست بدارد زيرا بواسطه اطاعت از خدا دارای هويت و خوديت حقیقی که همان ايمان است شده ای زيرا فقط خداست که خوداست و لذا «مؤمن» هم از اسماء خداست. و لذا يک امام و پیر معنوی، ايمان تو را که همان خوديت حقیقی توست دوست دارد و به ايمان تو خدمت می کند تا تو را به خدا برساند که
حق خود است. اين خود همانا منظر خداست. کسی که دارای خوديت پايدار و هويت روحانی نیست اصلًا خودی نیست که قابل دوست داشتنن باشد و لذا عشق به چنین کسی همانا عشق به بوالهوسی و جنون است و لذا چنین عشقی جز به غول شدن نفس اماره و ديوانگی نمی انجامد و اين عاقبت همه عشقهای عاری از ايمان و معرفت است که معشوق را به بلعیدن و نابود سازی عاشق می کشاند و عاشق را به نفرت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۳۳



برچسب ها : عشق پاک ، اخلاص ، خوشبختی ، نفرت ،
نوشته شده در تاريخ شنبه 2 آبان 1394 توسط حسن

عاشق صادق


68 - کسی که یکی را عاشق است و مابقی را بیزار و یا بی تفاوت است دچار توهم است. « کسی که یکی را عاشق است اگر صادق باشد خدای را شدیدتر عاشق است.» قرآن- و عشق الهی، عشق به همه آیات و مظاهر خدا در جهان خلق است زیرا خدا از مخلوقاتش معرفی و آشکار می شود. پس اگر کسی را عاشق باشد سائر موجودات را هم دوست می دارد در درجات! زیرا همه موجودات عالم دارای ذات یگانه اند و از یگانگی حق صادر شده اند. پس محبت، امری وحدت وجودی است و تنها نوری است که انسان را با جهان و جهانیان مربوط می سازد و از حیات الهی برخوردار می کند و از حبس تن می رهاند و از ظلمات منیت می جهاند و از هراس عدمیت پاک می سازد.


از کتاب "خداشناسی امامیه - امام شناسی قرآنی و خودشناسی الهی- جلد اول  " استاد علی اکبر خانجانی - ص206




برچسب ها : عاشق ، محبت ، بیزار ، نفرت ،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت :   آرام بلاگ
خشکشویی آنلاین خشکشویی آنلاین انجام پایان نامه سئو
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]