کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 تير 1397 توسط حسن

فلسفه قتل عام مغول در نیشابور


در میان ھمه تھاجمات و قتل عامھای تاریخی ، قتل عام مغولان در جھان و خاصه در ایران و مخصوصاً در شھر نیشابور در صدر عبرتھا و حیرتھای تاریخی قرار دارد و ھر اھل معرفتی را به تفکّر وا می دارد.


قتل عام مردم نیشابور یک قتل عام کامل بمعنای واقعی کلمه بوده است تا آن حد که نه عالم باقی می ماند و نه عامی، نه زن و نه مرد و نه کودک و نه پیر و نه مرغ و سگ و گربه حتی. و آنگاه خانه ھا ویران شد و شھر را آب بستند وشخم زدند و گندم کاشتند. و اما نیشابور تا قبل از این قتل عام در واقع پایتخت علمی – فرھنگی ایران بود. که اوج شکوفائی خود را در عصر خواجه نظام الملک و سلطنت سلجوقیان می گذرانید و خواجه نظام الملک رسالتی بزرگتر از قتل عام شیعیان نداشت. تاریخ ھر قومی یک فلسفه بشری دارد و یک حکمت الھی. فلسفه بشری تاریخ نیشابور بیانگر شقی ترین ظلمی است که بر قومی روا شده است ولی حکمت الھی این واقعه طبعاً نمی تواند دال بر چنین ستمی ھولناک باشد زیرا در ھر امری حقی الھی نھفته است و اما آن حق الھی درباره قتل عام نیشابور چیست؟



نیشابور در آن دوران با شکوه ترین شھر ایران بود دارای دھھا دانشگاه و مسجد وکاخ و کتابخانه . ولی شاھد قتل عام شیعیان بدست حاکمان نیشابور و به ھمراھی مردم آن بود. دھھا ھزار زن و مرد و کودک شیعه و اسماعیلیه تحت عنوان ملحد و مرتد در میادین شھر به سلاخی کشیده شدند و اموال آنان نیز سوزانده شد . و این قتل عام مسلمان بدست مسلمان و ایرانی بدست ایرانی بود. که بناگاه خداوند یک قوم بدوی و خونخوار را برای انتقامجوئی فرستاد.


آنچه که در نظر خداوند اھمیت دارد کاخ و مدرسه و مسجد نیست بلکه عدالت و حق پرستی است.


از کتاب " دائرة المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 61





برچسب ها : قتل عام ، کشتار ، انتقام الهی ، حق جوئی ، عدالت ،
نوشته شده در تاريخ شنبه 4 آذر 1396 توسط حسن

جهنّم کجاست؟

در قرآن کریم آمده است که : دوزخ آشکار شد ! قبلاً نشانه ھای دوزخی این تمدن را خاصّه در قلمرو

صنعت نشان داده ایم .

حالا بسیاری می گویند که : اگر جھنّم ھمین است پس چندان ھم بد نیست و به عیش و حالش می ارزد

..... . در این تصور چند نکته قابل ذکر است . یکی اینکه براستی که خداوند ارحم الراحمین است و رحمتش

حتی بر دوزخ و اھلش جاریست و اگر لحظه ای عدلش محقق شود نسل بشر نابود میشود . یعنی عدالت

الھی نیز ھمواره تحت الشعاع رحمت اوست .

و امّا نکته دیگر اینست که دوزخ اخروی و پس از مرگ البته بسیار عظیم است و دیگر ھیچ عیشی در آن

نیست و نه امیدی.

بھشت و دوزخ در قلمرو حیات دنیا فقط چھره ای بسیار کمرنگ از بھشت و دوزخ آخرت است و لذا خداوند

می فرماید که ھر کسی که در این دنیا در رحمت و عزّت است در آخرت اجری بسیار برتر خواھد داشت

و ھر که در این دنیا در عذاب است نیز در آخرت عذابش بسیار عظیم تر است . تن آدمی ھمچون فیلتر یا حفاظ

و جوشنی است در مقابل حقایق اخروی . و لذا برداشت آدمی از بھشت و جھنم وجود در این دنیا بسیار

ناچیز است و فقط مشتی نمونه خروار می باشد .

آخرالزمان عرصه ظھور عالم غیب به عین است ، عرصه بروز متافیزیک در فیزیک . و نھایتاً آستانه تجلّی

جمال واحده حقّ .

و نیز اینکه تصدیق بھشت و جھنم در ھمین جھان به معنای انکار آن پس از مرگ نیست و بلکه به عکس .

ھر چه در این جھان ھست در جھان دگر بسیار شدیدتر وکاملتر خواھد بود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 41



برچسب ها : جهنم ، آخرت ، عدالت ، نابودی بشر ، زندگی پس از مرگ ،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 12 مهر 1396 توسط حسن

آیا عدالت همان برابری است؟


عدالت را مترادف برابری دانستن عین حماقت و ھذیان است و بلکه عین ستم و تجاوز به حقوق ذاتی

افراد بشری می باشد . برابرسازی استعدادھا، دانائی ھا ، ایمان ھا ، فضیلت ھا و شرایط جسمانی و

روانی و نیازھای متفاوت عین نادیده گرفتن واقعیت و کتمان نیازھا و توانائی ھای متفاوت است . این نوع

برابرسازی فیزیکی و رفتاری جز به انھدام و سرکوبی روانی انسانھا نمی انجامد . موجودات فقط در

نابودن خود برابرند . برابری برخاسته از عدم پرستی و انھدام سازی و طبع ویرانگری بشر است . ھمه

جدال ھا و جنگھا برخاسته از اندیشه برابرسازی است . برابرشدن با دیگری یعنی نابود شدن . عدالت

اینست که ھر کسی بسوی خصائل و استعدادھا و نیازھای خود حرکت کند و آنھا را دریابد ، بشناسد ،

اصلاح کند و کامل سازد و در سمت اتحاد و تعالی روحانی خود بکار گیرد و در اختیار ھمگان قرار دھد تا ھر

کس موجودی منحصر بفرد و بی تا باشد . برابرسازی صوری حاصل غایت قشری گری است. تلاش برای

برابرسازی جز فساد و جنون و جنایت بھمراه نداشته است . این فلسفه محصول ارادۀ به تقلید کردن

است که برخاسته از بخل و حقارت بشر است و انسان را در حقارتش میستاید. این یک فلسفه ماشینی

و حاصل ماشین زده گی بشر است .

قرآن کریم بوضوح حماقت این نوع فلسفه را بر ملاء می کند : آیا عالم و جاھل برابر است ؟ آیا پاک و ناپاک

برابر است ؟ آیا مؤمن و کافر برابر است ؟ امروزه شعار برابری موجب شده که مردان مبدّل به دیوھای

ملوسی شده و زنان مبدّل به عنکبوتھائی مردخوار گشته و بچه ھا مبدّل به غولھای والدین خوارشده اند

و جملگی در مالیخولیای بی ھویتی و گمشده گی خود جان می کنند . بقول علی (ع) عدالت بمعنای قرار

گرفتن ھر چیزی بر جای خودش می باشد نه ھر کسی بجای دیگری . این تناسخ و مالیخولیاست .

اندیشه برابری حاصل تکنولوژیکی شدن روان بشر مدرن است که ھیچکس نمی خواھد خود باشد . این

گریز از خویشتن خویش عین دیوانه سازی خویش و جنون سالاری است. این نفرت از ھویت ذاتی خود و

خلقت الھی خویش عین کفر بشر است و لذا ھمه داعیان برابری علناً دشمنان دین و اخلاق و فضائل

انسانی ھستند و فساد و تبھکاری را اشاعه می دھند و نھایتاً انقراض نسل بشررا خواھانند . این برابری

در مرحله نخست موجب فروپاشی خانواده بوده است که این فروپاشی اساس ھمه مفاسد جھان برابری

است . وقتی زن بخواھد کارھای مردانه کند و بچه ھا ھم بخواھند از والدین خود تقلید نمایند چنین خانه

مبدّل به دیوانه خانه می شود و ھمه حقوق و وظایف و نیازھا درھم می ریزد و ھیچکس متعھد نیست

حتّی بخودش. برابرسازی چیزی جز نابودی حقوق و وظایف نیست ھمچنین نابودی غرایز و عواطف

ونیازھای فطری انواع بشری .

اگر عصر مدرن را عصر از خودبیگانگی می دانند حاصل سلطه اندیشه ھای برابرساز است . فکر برابری

فکر نابود سازی فطرت ھا و بی تائی ذات است.

یگانگی روح انسان بواسطه حضور روح خدا در بشر ربطی به برابری ندارد . یگانگی را ھمان برابری

دانستن منشأ ھمه جھالت ھا و جنونھا و ظلمھا و فریبھاست . بشر مدرن را بقول مولای رومی تقلیدش بر

باد داده است تقلیدی که امروزه نام برابری بر خود نھاده است و این رجعت به طبع میمونی بشر است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 236



برچسب ها : عدالت ، برابری ، تجاوز ، استعداد ، سرکوب غرایز ،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 مرداد 1396 توسط حسن

آیا فقط شیعیان به بهشت می روند؟

این سئوال برای ھر انسان خردمندی مطرح است که طبق حدیث معروف، آیا فقط آنانکه در ولایت

علی(ع) و آل او ھستند از عذاب دوزخ مصون می مانند؟ آیا مابقی بشریت که اصلاً علی(ع) را نمی

شناسند و امامت را درک نکرده و اصلاً نامش را ھم نشنیده اند باید به جھنم بروند؟ آیا این عدالت است؟

پاسخ اینست که علی(ع) فقط یک فرد در جائی از تاریخ نیست . در قرآن کریم ھم سخن از علیین است

یعنی علی ھا یا علی واران . و ھیچ قوم و مذھبی نیست که دارای یک علی واری در مراتب نباشد . ھمه

علی واران تاریخ حق واحدی ھستند و نور واحدند و درب بخشایش و نعمت خدا بر روی زمین و حجت

ھای حق در تاریخ اقوام بشری محسوب می شوند. که ھر کسی که آنان را به زبان و ذھن و دل تصدیق

کند و در حد توانش در مسیر ھویت آنھا گام بردارد مشمول رحمت و بخشوده گی می شود و البته اسوه

کامل ھمه این علی واران ھمان علی ابن ابی طالب است به مقام و صفات و اخلاص و عرفان و عدالت

و نیز اینکه شیعیان بی عمل ھم به جھنم می روند و اتفاقاً جھنمی ھولناکتر دارند. و ھر بشری بمیزان

صدقش در مسیر خودشناسی و اخلاص به یکی از این علی واران بر روی زمین می رسد و این وعده

خداست در قرآن کریم که ھمه مؤمنان و جھادگران و صابران را نھایتآً در سمت یک امام یا شاھد و

رسولی ھدایت می کند و یا علی واری را بسویشان می فرستد تا ھدایت شوند. خداوند عادل و بلکه

بسیار مھربان است و ھیچکس را بدون حجتی مؤاخذه نمی کند. و ھیچکس بخاطر جھل و نادانیش عذاب

نمی شود و این امر به عقل تجربی ھم قابل تصدیق است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 205




برچسب ها : شیعه ، بهشت ، عدالت ، کافر ، مومن ،
نوشته شده در تاريخ شنبه 3 تير 1396 توسط حسن

احمقانه ترین انتقام

اصولاً آدمی اگر بتواند عزت و لذت و قدرت حاصل از عفو را درک کند ھرگز حاضر نیست که از شقی

ترین دشمنانش که اشد ستمھا را به او کرده اند انتقام بستاند. ھر چند که بسیار اندکند انسانھائی

که اصلاً قادر باشند مرز عدالت و ستم را درک کنند و حریم و حدود را تشخیص داده و لذا ظلم را

بشناسند و لذا ظلم ستیزی را بدانند. آنچه را که عامه مردم ستم می پندارند چه بسا عدل و حتی

نعمت است و آنچه را که خدمت می پندارند چه بسا خیانت و ظلم لطیف است. ھر چند که د رمفھوم

نھائی در چشم یک عارف پدیده ای بنام ظلم وجود ندارد و ظلم چیزی جز ظلمت حاصل از جھل نیست

و لذا فقط بواسطه معرفت نفس می توان از خود ظلم زدائی نمود. و اما احمق ترین مردم کسی

است که محبت را ظلم می پندارد و ھموست که ظلم را محبت می داند. چنین انسانی نھایتاً از

کسانی که به وی محبت و خدمت بی مزد و منت کرده اند دچار اشد انتقامجوئی تا سرحد جنون می

شود و این ھمان انتقامجوئی محبوب و معشوق از عاشق است . و انتقامجوئی او اینست که ھمه

ارزشھا و حرمت ھا و قداستی را که از عاشق یافته د رخود زیر پای نھد و عمداً به لجن می کشد و

بدینگونه درحالیکه می پندارد که از عاشق انتقام می ستاند مشغول نابودی خویشتن است . و این

عذاب الھی در قبال قدرنشناسی و عدم انجام وظیفه در قبال محبت است که او را به مقام حماقت

تنزل می دھد که عذابی غیر قابل درمان وشفاعت است. و این عذاب و حماقت و انتقامجوئی مختص

زنان است که آنان را به فساد و فحشاء می کشد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 108



برچسب ها : بخشش ، انتقام ، عدالت ، ظلم ، مبارزه با ظلم ، فساد ،
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 فروردين 1396 توسط حسن


آیا عدالت همان برابري است؟


عدالت را مترادف برابری دانستن عین حماقت و ھذیان است و بلکه عین ستم و تجاوز به حقوق ذاتی

افراد بشری می باشد . برابرسازی استعدادھا، دانائی ھا ، ایمان ھا ، فضیلت ھا و شرایط جسمانی و

روانی و نیازھای متفاوت عین نادیده گرفتن واقعیت و کتمان نیازھا و توانائی ھای متفاوت است . این نوع

برابرسازی فیزیکی و رفتاری جز به انھدام و سرکوبی روانی انسانھا نمی انجامد . موجودات فقط در

نابودن خود برابرند . برابری برخاسته از عدم پرستی و انھدام سازی و طبع ویرانگری بشر است . ھمه

جدال ھا و جنگھا برخاسته از اندیشه برابرسازی است . برابرشدن با دیگری یعنی نابود شدن . عدالت

اینست که ھر کسی بسوی خصائل و استعدادھا و نیازھای خود حرکت کند و آنھا را دریابد ، بشناسد ،

اصلاح کند و کامل سازد و در سمت اتحاد و تعالی روحانی خود بکار گیرد و در اختیار ھمگان قرار دھد تا ھر

کس موجودی منحصر بفرد و بی تا باشد . برابرسازی صوری حاصل غایت قشری گری است. تلاش برای

برابرسازی جز فساد و جنون و جنایت بھمراه نداشته است . این فلسفه محصول ارادۀ به تقلید کردن

است که برخاسته از بخل و حقارت بشر است و انسان را در حقارتش میستاید. این یک فلسفه ماشینی

و حاصل ماشین زده گی بشر است .

قرآن کریم بوضوح حماقت این نوع فلسفه را بر ملاء می کند : آیا عالم و جاھل برابر است ؟ آیا پاک و ناپاک

برابر است ؟ آیا مؤمن و کافر برابر است ؟ امروزه شعار برابری موجب شده که مردان مبدّل به دیوھای

ملوسی شده و زنان مبدّل به عنکبوتھائی مردخوار گشته و بچه ھا مبدّل به غولھای والدین خوارشده اند

و جملگی در مالیخولیای بی ھویتی و گمشده گی خود جان می کنند . بقول علی (ع) عدالت بمعنای قرار

گرفتن ھر چیزی بر جای خودش می باشد نه ھر کسی بجای دیگری . این تناسخ و مالیخولیاست .

اندیشه برابری حاصل تکنولوژیکی شدن روان بشر مدرن است که ھیچکس نمی خواھد خود باشد . این

گریز از خویشتن خویش عین دیوانه سازی خویش و جنون سالاری است. این نفرت از ھویت ذاتی خود و

خلقت الھی خویش عین کفر بشر است و لذا ھمه داعیان برابری علناً دشمنان دین و اخلاق و فضائل

انسانی ھستند و فساد و تبھکاری را اشاعه می دھند و نھایتاً انقراض نسل بشررا خواھانند . این برابری

در مرحله نخست موجب فروپاشی خانواده بوده است که این فروپاشی اساس ھمه مفاسد جھان برابری

است . وقتی زن بخواھد کارھای مردانه کند و بچه ھا ھم بخواھند از والدین خود تقلید نمایند چنین خانه

مبدّل به دیوانه خانه می شود و ھمه حقوق و وظایف و نیازھا درھم می ریزد و ھیچکس متعھد نیست

حتّی بخودش. برابرسازی چیزی جز نابودی حقوق و وظایف نیست ھمچنین نابودی غرایز و عواطف

ونیازھای فطری انواع بشری .

اگر عصر مدرن را عصر از خودبیگانگی می دانند حاصل سلطه اندیشه ھای برابرساز است . فکر برابری

فکر نابود سازی فطرت ھا و بی تائی ذات است.

یگانگی روح انسان بواسطه حضور روح خدا در بشر ربطی به برابری ندارد . یگانگی را ھمان برابری

دانستن منشأ ھمه جھالت ھا و جنونھا و ظلمھا و فریبھاست . بشر مدرن را بقول مولای رومی تقلیدش بر

باد داده است تقلیدی که امروزه نام برابری بر خود نھاده است و این رجعت به طبع میمونی بشر است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 236



برچسب ها : عدالت ، برابری ، تقلید ، تناسخ ، فروپاشی خانواده ،
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 5 اسفند 1395 توسط حسن
روشنفکران سیاسی کیستند ؟

یک روشنفکر اگر براستی انسانی دارای فکر روشن است پس رسالت اجتماعی او ھم روشن کردن فکر
جامعه است و پاسخگوئی به مسائل تاریک جھان فکر . بنابراین کسانی که این رسالت اساسی و ذاتی
خود را به کنار نھاده و تمام ھمّ و غم خود را امور سیاسی و اقتداری و اقتصادی نموده اند درحالیکه
ھزاران معمّا و مسئله فکری و معرفتی و دینی و اجتماعی وجود دارد که علّت العلل ھمه ستم ھا و فریب
ھاست بایستی در روشنفکر بودنشان تأمل و تردید نمود . برخورد یک روشنفکر واقعی با امور سیاسی و
حکومتی ھم بایستی برخوردی فکورانه و معرفتی و علمی و عقلانی و دینی باشد و گره ھای کور عرصه
سوء تفاھم ھا و نادانی ھا و فریب خوردگی ھا را بگشاید نه اینکه وارد جنگھای بین جناحھای سلطه گر و
اقتدارگرا شود و معارف را ملعبه بازی قدرت نماید تا به وی لقمه نانی دھند و شھرت و غوغای بازاری
بدست آرد . این از ذات فکر و روشن فکری و روشنگری بدور است . این عدالت جوئی نیست درحالیکه
ھنوز براستی تعریفی روشن و بدیھی ازعدالت وجود ندارد بنام عدالت بدترین ستم ھا روا می شود .
بیھوده نیست که ھمه این نوع روشنفکران عاریه ای و مقلّد که برای عدالت سینه چاک می کنند بناگاه از
کانونھای اشد ستم و مراکز توطئه بر علیه ملل سردر می آورند و به سیاھترین سرنوشت ھا مبتلا می
گردند . روشنفکر واقعی ھرگز بدنبال شعار و سیاست بازی نمی رود ولی در عین حال برای پرده برداشتن
از حقایق ، جان و مال و آبروی خود را ھم پیشاپیش وقف می کند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 95


برچسب ها : روشنفکر ، نخبه ، عدالت ، شهرت ،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت :   آرام بلاگ
سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]