کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاريخ شنبه 30 دی 1396 توسط حسن

کافر کیست؟

طبق معارف قرآنی کافر عبارت است از انسانی که خدا را در آسمانھا جستجو می کند و می خواند و از

ذھنیت خود پیروی می کند و از اطاعت یک مؤمن زنده اکراه دارد و بجای خلوص در نیت خود به خیرات و

عبادات نمایشی می پردازد دین را فقط برای خوشامد دیگران می خواھد و ملاک او نظر مردمان است .

خودش را علت سرنوشت خود نمی داند و جبر پرست است.

دینش ارثی و عاریه ای است و لذا نژادپرست می باشد در عین حال که از عزیزترین کسان خود نیز قلباً

بیزار است. ھمسر و فرزندان را مایملک خود می داند و از بابت نانی که می دھد آنان را بنده خود می

خواھد. انسانی آباء و اجداد پرست و تاریخ پرست و گذشته گراست و بھمان میزان آرزوپرداز و آرمانھای

دست نیافتنی را می جوید و از نقد و حاضر این جھان و ھر چه در آن است نفرت دارد و لذا ایده آلیستِ

دنیاپرست است و کل دنیایش نیز ذھنیت اوست و لذا از واقعیت جھان بکلی بیگانه و کور است.

شریعت او علوم و فنون است اخلاقش نیز سیاست و اقتصاد است و طریقت او ھنرھاست و حقیقت او

ھم پول است. عاشق ارتباطات و اخبار و ازدحام است و آرزویش اینست که آنقدر پول داشته باشد تا

بتواند ھمه مردم جھان را بخرد و به پرستش خود وادارد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص92



برچسب ها : کافر ، مومن ، سرنوشت ، نژادپرستی ، پول پرستی ،
نوشته شده در تاريخ شنبه 18 شهريور 1396 توسط حسن

نشانه هاي دوست و دشمن

(روانشناسی تقوي)


دوست شما کسی است که قلباً مجذوبش ھستید ولی عملاً و ذھناً از وی ھراسانید و می گریزید. او
دوست و ناجی و یاور سعادت شماست. و دشمن شما کسی است که از او قلباً بیزارید ولی در عمل
بسویش جذب می شوید و ذھناً در وی مصالحی می یابید. او دشمن سعادت حقیقی شماست و در واقع
شیطان شماست.
پس اراده ذھنی خود را مھار کنید و بسوی کسی بروید که قلباً شما را جذب می کند و بگریزید از کسی
که قلب شما از او بیزار است و ذھن شما او را تصدیق می کند. به دل خود اعتماد کنید که خانه و منظر
خداست و ذھن خود را تسلیم دل نمائید. ذھن شما دنیای شماست و دل شما ھم آخرت شماست. ذھن
شما قلمرو ھوسھا و فریبھای شماست و دل شما امر به حق و تعالی و منافع ابدی می کند. عاقل آن
است که ذھن را تسلیم دل می کند و احمق آن است که دل را در قبال ذھن خود سرکوب نماید تا آن حد
که دل بمیرد . و آنگاه روشنائی و رھنما و حق و وجدان خود را کشته اید و در تسخیرشیاطین ھستید. دل
شما به سوی دوست سرنوشت شما میرود و ذھن شما بسوی دشمن سرنوشت شما میل میکند. دل
شما باطن آدمھا را می بیند و ذھن شما فریب ظواھر را می خورد. به دل خود اطمینان کنید و از ذھن خود
بپرھیزید. این روانشناسی تقوی و ھدایت است. البته این قانون درباره کسی که دلش را میرانده است
مصداق ندارد زیرا دلش در تسخیر شیاطین است و این عذاب کسی است که آگاھانه به دوست حقیقی

خود خیانت کرده است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 235



برچسب ها : نشانه های دوست ، دوست واقعی ، شیطان ، سرنوشت ، روانشناسی ،
نوشته شده در تاريخ جمعه 3 شهريور 1396 توسط حسن
حکمت جاوید (دوستی)

سرنوشت تو ھمواره بدست نزدیکترین دوست تو نوشته می شود .

دوست تو دشمن ارادۀ نفسانی توست .

ھیچ اقدام سرنوشت سازی به تنھائی اتخاذ نمی شود .

امام تو نزدیکترین دوست توست .

از دوستی دور نمی شوی مگر اینکه به دشمنی نزدیک می شوی .

فامیل ھرگز دوست نخواھند بود .

دوست تو ھرگز تو را نمی ستاید .

کسی که دوست صدیقی ندارد جز خود فروشی ھنری ندارد .

وفای به دوست وفای به خداست و خیانت به دوست خیانت به خداست .

دوست ، عزّت نفس تو را می خواھد نه لذّت نفس تو را .

دوست تو کسی است که تو را بی نیاز می سازد .

کسی که به دوست صدیقی خیانت می کند خود را مجاناً در اختیار دشمن می نھد .

کسی که دوست صدیقی ندارد دعایش اجابت نمی شود .

دوست تو کسی است که زشتی ھایت را در نھان بر تو آشکار می کند .

در قبال دوست ، تو ھمواره دشمن خودی .

دوست تو کسی است که ھرگز با تو معامله نمی کند .

کسی که دوست را می فروشد خود را پیشتر فروخته است .

آنچه که در قیامت محاسبه می شود وفا و یا جفای به دوست است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 51



برچسب ها : دوست خوب ، سرنوشت ، روابط فامیلی ، خیانت ،
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 خرداد 1396 توسط حسن

سرنوشت و روابط اجتماعی


بخش عمده احکام دین خدا به مؤمنان دربارۀ اصلاح روابط با دیگران است . سورۀ توبه که اساس و

آغاز اخلاص در دین را شرح می دھد و سورۀ برائت از شرک است تماماً دربارۀ روابط اجتماعی است

و روابط اجتماعی را ملاک نھائی حفظ دین و صداقت در ادعا می داند و حتّی عزیزان و افراد درجه یک

فامیل را ھم از این تصفیه مستثنی نمی کند و به مدعیان ایمان امر می کند که از روابط با کافران و

مشرکان و منافقان دل بکنند و قطع رابطه کنند حتّی اگر عزیزترین کسان مثل والدین و ھمسر و

فرزندان و برادران باشند. ھمه داعیان ایمان در این امر امتحان نھائی پس میدھند . انسان یک حیوان

اجتماعی است و ھر چه دارد از روابطش دارد . انسان منھای روابطش با دیگران مطلقاً قابل تصوّر و

تعریف نیست و ھیچ معنا و ماھیتی ندارد و اصلاً وجودی معنوی ندارد و حسّ وجود نمی کند .

سرنوشت معلول رابطه است . انسان تا زمانیکه به ایمان کامل و معرفت قلبی و اخلاص در دین

نرسیده و با پروردگارش اتصالی قلبی مستقیم نیافته است در رابطه با ھر انسان مشرک و ریاکاری

تحت تأثیر قرار می گیرد و ایمانش لکه دار می گردد و چه بسا از دست میرود . فقط اولیای خدا قادرند

که در روابط با ھمه مردمان باشند و دچار شرک و نفاق و ابتلای نفسانی نشوند و مابقی مؤمنان

بایستی از روابط با فاسقان بپرھیزند . توبه که آغاز دین و ایمان است تماماً توبه از روابط نامشروع و

مشارکت و معاشرت با کافران و تبھکاران است و سورۀ توبه به تمام و کمال از آغاز تا پایانش جز این

پیامی ندارد .

-------------------------------------------------------

راز همزیستی و جاودانگی

ھر کسی در خودش محکوم به نابودی و انحطاط در غرایز حیوانی است .

ھمزیستی یا ھمراھی و ھمکاری دو تا آدم تحت عنوان زناشوئی یا شراکت و ھمکاری و دوستی فقط

در صورتی می تواند پایدار و متعھد و با وفا باشد و موجب رشد متقابل طرفین گردد که لااقل اندکی

فراتر از انگیزه ھای مادی و غریزی قرار داشته باشد . عھد انسان با خودش فقط در رابطه با دیگران

مستحکم می شود .

نیازھای اقتصادی و غریزی ھرگز نمی تواند بانی رابطه ای باطنی و پایدار شود زیرا آدمی این نیازھا

را در ھر رابطه دیگری ھم می تواند کمابیش ارضاء نماید ھرگاه در ھر رابطه دیگری این نیازھا اندکی

بھتر ارضاء شوند جایگزین می گردند . در این نوع روابط انسانھا فقط بعنوان ابزاری در خدمت نیازھای

مادی یکدیگرند .این نوع روابط ذاتاً بر بی وفائی و جفا و خیانت استوارند زیرا اصولاً حیات دنیوی امری

میراست . نگاه ابزاری به دیگران عرصه گندیدگی نفس و شرارت است . فقط روابطی دارای رگ و

ریشه اند و قلمرو رشد انسانی و پیدایش روح جاودانگی می شوند که بر ارزشی بالاتنه ای بناشده

باشند . ارزشھای بالاتنه ای بر دو دسته : قلبی و ذھنی! محبّت و معرفت . آنچه که جاودانگی نامیده

می شود اجری است که در تعھدات معنوی پدید می آید . محبّت پشتوانه معرفت و تعھدات عقلی و

اخلاقی و ماورای طبیعی است و معرفت ھم ارتقاء دھنده محبّت و احیاء کننده دل است . این دو

ھیچیک به تنھائی امکان استمرار و رشد ندارند و نمی توانند اساس یک رابطه جاودانه باشند .

جاودانگی امری در رابطه معنوی و تعھدات متافیزیکی و اخروی می باشد وگرنه ھر کسی بخودی

خود در تن خود محبوس و محکوم به مرگ و فناست . رابطه معنوی قلمرو رھائی روح از اسارت تن و

پیوستن به آفاق ابدیّت در دیگری است . جاودانگی محصول عھد با دیگری می باشد . انسان به

تنھائی و با خودش ھمواره در پائین تنه اش ساقط و تباه می شود .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 139



برچسب ها : روابط اجتماعی ، احکام دینی ، سرنوشت ، اخلاق ،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 فروردين 1396 توسط حسن

رهائی از جبر سرنوشت


ضرب المثلی داریم که می گوید : فرزندان مکافات اعمال پدران خود را می پردازند این باور به لحاظ بیان
علمی ھمان است که امروزه ژنتیک نامیده می شود و یا علم وراثت . این باور بھمان میزان که راست
است نیست. آنچه که جبر سرنوشت نامیده می شود به لحاظی چیزی جز اسارت نژاد و وراثت آباء و
اجداد نیست .
در قرآن کریم پیروی از سنت پدارن ھمان روش کفر است . پس ابتلای به سرنوشت پدران و ادامه طبیعی
سرنوشت آنان بودن و گاه عذاب راه و روش غلط آنان را کشیدن ھمان راه کفر است و عذاب حاصلی از
این راه.
و اما راه دین به یک کلام چیزی جز راه و روش رھائی از جبر نژاد و ژنتیک و وراثت نیست. نبرد انبیای الھی
فقط راه و روش فائق آمدن بر این جبر است . و اینکه ابراھیم (ع) را پدر ایمان و رستگاری میدانیم در کل
زندگیش جز نبرد با نژاد را شاھد نیستیم که از دو جانب یعنی از پس و پیش ( پدر و فرزند ) رخ مینماید
: نبرد با پرستش راه پدر و عاطفه و عشق به پسر که تداوم راه اجداد است . پدر پرستی و فرزند پرستی
دو روی سکه نژاد پرستی است و اسارت ژن . پس کل دین خدا فقط برای رھائی اراده و اختیار و
سرنوشت فرد از اسارت وراثت ھاست . و این ھمان راه رسیدن به ھویت فردی و انسانی است . زیرا
انسان اسیر نژاد ھمان اسیر ژن است . در قرآن مردم پرستی ( ناس) در نقطه مقابل دین و رستگاری
است. زیرا« ناس » یک موجود بی اراده و بازیچه سرنوشت تاریخی – نژادی است و تا انسان از اسارت
« خود » رھا نشود نیست یعنی انسان نیست . نژاد پرستی و ژن پرستی امری واحد است که در آن
سیمای مردم پرستی خودنمائی می کند . انسان یا ژنتیکی و نژادی است که بیخود است و یا یگانه و

نزادی است و خود است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص252




برچسب ها : سرنوشت ، تقلید ، علم ژنتیک ، مردم پرستی ،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت :   آرام بلاگ
سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]