کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاريخ جمعه 19 مرداد 1397 توسط حسن

انکار مسئولیت فردی در عصر جدید


۵۵۹- بشر در طول تاریخ بتدریج آموخته است که شقاوت و خشونت و سلطه گری خود را علمی و فلسفی و فنی و ایدئولوژیکی و غیر مستقیم و نامرئی و متمرکز و کامل و نابودکننده سازد. بجای فحش و مشت و لگد و چوب و چماق از بمب های اتمی و میکروبی و شیمیائی و تبلیغاتی و هنری استفاده کند. بدینگونه همه آحاد بشری مهربان و عاشق و نیکوکار می نمایند و فاعل و عامل شقاوت نامرئی می ماند.


۵۶۰- عصر دموکراسی عصر تلطیف شقاوت و نابود سازی است و عصر نامرئی شدن انسانهای شقی و عدم پرست است و مأمورین حکومتی مجری نابود سازی هم قانوناً از هر مسئولیتی مبرایند زیرا منتخب مردمند. و این غایت شیطنت و حکومت ابلیس بر جوامع بشری می باشد.


استاد علی اکبر خانجانی


کتاب خداشناسی امامیه ( شرح اسمای الهی ) جلد اول ص ۱۵۸


t.me/akharozzaman2



برچسب ها : خشونت مدرن ، دموکراسی ، حکومت ابلیس ، هنر مدرن ،
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 مرداد 1397 توسط حسن

چند حکمت پسامدرن


رئیس جمھور محصول رأی مردم نیست بلکه رأی مردم محصول رئیس جمھور شدن کسی است که باید رئیس جمھور شود.


عجب نیست که عشق به نفرت انجامد عجب است که نفرت به عشق می انجامد.


نیازی که با ناز برآورده می شود بر نیاز می افزاید و متقابلاً بر ناز.


تفاھم متقابل زناشوئی یعنی باور کردن متقابل دروغھای ھمدیگر.


آنجا که عشقی نیست جدیّت آغاز می شود، یعنی جنگ .


ھیچ چیزی ھمچون ناز تبدیل به کینه نمی شود زیرا ھر که نیازش بیشتر است نازش بیشتر و لذا ناکامتر است.


وقتی که دیگر ھیچ ارزشی باقی نیست آدم لخت می شود: مدرنیزم!


عشق بازاری یعنی ناز کردن و ناز کشیدن برای نیاز.


دموکراسی یعنی تبدیل شاه به رأی از طریق تبلیغاتی که از ھر رأی گیرنده یک شاه خیالی می آفریند.

--------------------------------------------

حکمت جاوید:


آنکه دنیا را می طلبد به آن میرسد ولی بدستش نمی آید.


ھیچ چیزی بدست نمی آید ولی به دل می تواند آمد.


آنکه از نژاد رود به نزاد می رسد.


آنکه حق معلم را ادا نمی کند آموزه ھایش به او پشت می کند.


آنکه دوست را می فروشد تا دل دشمن بدست آورد دلش به اسارت دشمن در می آید.


آنکه حقی را ببیند و تصدیق نکند با آن به جنگ می آید و ھلاک می شود.


آنکه پولی را با فروش معنویتی بدست می آورد بواسطه آن پول دیوانه می شود.


آنکه از محبتی بر علیه صاحب محبت استفاده میکند به اسارت دشمنان محبت در می آید.


آنکه به معرفتش عمل نکند احمقی می شود.


آنکه دین را زینت کفر کند به خدمت کافران در می آید.


از کتاب " دائرة المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 54


t.me/eshghvaerfan2



برچسب ها : جنگ ، دموکراسی ، تفاهم زناشوئی ، لختی ،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 آذر 1396 توسط حسن
دجال و امام

دجّال ھر مذھب و مکتبی از بطن خودش پدید می آید و اتفاقاً از نزدیکترین حدّ وجود آن صاحب مکتب و
بواسطه مشاھدات و آموزه ھای درجه اول و عالی آن مذھب رشد می کند.
دجّال موسی (ع) ، سامری بود که یک دانشمند بود. دجّال مسیح (ع) ، یھودا بود که از حوارین بود و او ھم
تحصیل کرده ترین حواری مسیح بود. دجّال محمد (ص) ،کسانی چون ابوجھل ، ابوھریره ، کعب الاحبار
وابوموسی اشعری بودند که جملگی از اصحاب نزدیک رسول و ازجمله با سوادترین اصحاب بودند . دجّال
علی (ع) ، ھم عمرعاص بود که او ھم یک فیلسوف بود و از بطن اصحاب صفه رشد نمود . در واقع دجّال
ھر مذھب و مکتبی کسی است که صورت آن آئین را می گیرد و در بطن آن دقیقاً ضد آئین را می پرورد
پس باید فردی بسیار با ھوش باشد. دجّال ھمان مکتب ضد مکتب است . به بیان دیگر دجاّلیت ھر اندیشه
و راھی ھمان فرمالیزم محض ان است که به انواع حیله ھا آراسته شده و مردم را می فریبد .
دجاّلیت ھمان مادیت و دنیویت محض یک مکتب است .
مثلاً دجّال حکمت سقراط ، ارسطو بود یا دجّال فلسفه فویرباخ و ھگل ھم مارکس بود . صورت مجلل می
شود و سیرت واژگون می گردد . مثلاً دجّال عرفان اسلامی، تصوّف فرمالیستی و نمادین است. دجّال ھر
اندیشه ای ،جسمانیت محض آن است .
در قلمرو معانی و ارزشھا ھم این قاعده جاریست . مثلاً دجّال رستگاری امروزه لیبرالیزم است ، دجّال
عدالت ھم دموکراسی است و ھمسان سازی . دجّال عشق ، ھرزه گی است و کلاً دجاّل معنویت ھم
ھنرھای مدرن می باشد ھمانطور که دجّال حکمت ، فلسفه است و ..... و دجّال انسان مدرن نیز آدم
الکترونیکی است .
دجّالیت ، صنعت و تکنیکی است که میخواھد تقدیس شود. بشریتی است که دعوی الوھیّت می کند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 191


برچسب ها : دجال کیست ، آخرالزمان ، دموکراسی ، انسان مدرن ، هنرهای مدرن ،
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 مرداد 1396 توسط حسن
چند حکمت پسامدرن

رئیس جمھور محصول رأی مردم نیست بلکه رأی مردم محصول رئیس جمھورشدن کسی است
که باید رئیس جمھور شود.

عجب نیست که عشق به نفرت انجامد عجب است که نفرت به عشق می انجامد.

نیازی که با ناز برآورده می شود بر نیاز می افزاید و متقابلاً بر ناز.

تفاھم متقابل زناشوئی یعنی باور کردن متقابل دروغھای ھمدیگر.

آنجا که عشقی نیست جدیّت آغاز می شود، یعنی جنگ .

ھیچ چیزی ھمچون ناز تبدیل به کینه نمی شود زیرا ھر که نیازش بیشتر است نازش بیشتر و

لذا ناکامتر است.


وقتی که دیگر ھیچ ارزشی باقی نیست آدم لخت می شود: مدرنیزم!

عشق بازاری یعنی ناز کردن و کشیدن برای نیاز.

دموکراسی یعنی تبدیل شاه به رأی از طریق تبلیغاتی که از ھر رأی گیرنده یک شاه خیالی می

آفریند.
--------------------------------------------

حکمت جاوید:


آنکه دنیا را می طلبد به آن میرسد ولی بدستش نمی آید.

ھیچ چیزی بدست نمی آید ولی به دل می تواند آمد.

آنکه از نژاد رود به نزاد می رسد.

آنکه حق معلم را ادا نمی کند آموزه ھایش به او پشت می کند.

آنکه دوست را می فروشد تا دل دشمن بدست آورد دلش به اسارت دشمن در می آید.

آنکه حقی را ببیند و تصدیق نکند با آن به جنگ می آید و ھلاک می شود.

آنکه پولی را با فروش معنویتی بدست می آورد بواسطه آن پول دیوانه می شود.

آنکه از محبتی بر علیه صاحب محبت استفاده میکند به اسارت دشمنان محبت در می آید.

آنکه به معرفتش عمل نکند احمقی می شود.

آنکه دین را زینت کفر کند به خدمت کافران در می آید.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 54




برچسب ها : پسامدرنیزم ، ریاست جمهوری ، انتخابات آزاد ، تفاهم زن و شوهر ، دموکراسی ،
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1396 توسط حسن

دموکرات کیست؟

انسان دموکرات یا مردم سالار، انسانی است که از حقارت منیّت و خودپرستی و منافع فردی و خانواده

گی خارج شده و انسانی اجتماعی و بلکه جھانی شده است و آرزوھا و آرمانش و مدینه فاضله سعادتش

را در سعادت مردم می بیند و دیگر از به بکام رسیدگیھای فردی خود شاد و راضی نیست . چنین انسانی

بدون تردید به لحاظ واقعی بسیار نادر است و کیمیا. این مقام مردان خدا و انبیاء و اولیای اوست. این

مقام انسانی است که از دنیا و عرصه غرایز خود فرا رفته است و یک انسان جھانی و فوق نژادی است.

پس واضح است که دموکراسی ھم محصول جامعه ای است که اکثر مردمش اینگونه اند یعنی از

خودگذشته. و در غیر اینصورت دموکراسی فقط یک دیکتاتوری و سلطنت نوبتی و منافقانه بین عده ای

معدود است و لذا برای رفع تشنج بین این سلاطین بی تاج بایستی مردم به میدان آیند و سپر بلای این

سلاطین شوند تا آنھا سالم بمانند و بعنوان ناجی سرکار آیند. دموکراسی به لحاظ تعریف مثل بسیاری

دیگر از تعاریف، پدیده ای بس بزرگ و آرمانی است ولی بشر امروز که بمراتب خود محور تر و خودپرست

تر و دیکتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قدیم است دموکراسی را ماسک اینھمه آدمخواری و تکبر و

خودخواھی خود نموده است . دموکراسی ھای موجود در جھان، سلطنت عرصه تکنولوژیزم میباشند به

ھمین دلیل سلسله جنبان آن ابر قدرتھا ھستند. دموکراسی واقعه ای است که فقط با ظھور ناجی

موعود امکان پذیر می شود.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 105



برچسب ها : دموکراسی ، مردم سالاری ، مدینه فاضله ، دیکتاتوری ، ظهور ناجی ،
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 توسط حسن

مقصر کیست؟

یکی از ویژگیھای دموکراسی اینست که در آن ھیچ فردی تقصیر ندارد و ھمه تقصیرات به گردن حکومت و

نظام سیاسی می افتد . و این در حالی است که طبق تعریف و آرمانی که برای دموکراسی منظور شده

است ھر فردی بایستی مسئول باشد و مردم خود باید اداره امور خود را بر عھده گیرند زیرا دموکراسی به

معنای حکومت مردم بر مردم است . ولی آنچه که عملاً عاید شده است اینست که مردم در چنین

نظامھائی ھیچ تقصیری را به عھده نمی گیرند .

اگر اینھمه فحشاء و فساد اخلاقی وجود دارد اگر اینھمه رشوه و دزدی و رانت خواری ھست اگر اینھمه

بزھکاری و جنایت رخ می دھد اگر اینھمه بی اعتمادی و دروغ غوغا می کند ، اگر اینھمه معتاد وجود دارد

و.... ھمه تقصیر نظام است تقصیر حکومت و دولتمردان است ، تقصیر قانون و رھبران است و.... چرا

دموکراسی لااقل از جنبه فرھنگی و معنوی و مسئولیت پذیری انسانھا که مھمترین وجه رشد فکری و

ھویتی است ، تا این حد نتیجه ای وارونه ببار آورده است . این یک معضله جھانی است که در کشور ما نیز

غوغا می کند . این بدان معناست که وجدان و فطرت دینی و استقلال فکری و قدرت انتخاب و سرنوشت

جملگی در نظامھای دموکراتیک از بین می رود . این نیز یکی دیگر از ابطالھا و واژگون سالاری عصر جدید

است .

شاید گفته شود که مردم از حکومتھای دموکراتیک (مردمی)طبعاً توقع بیشتری دارند تا حکومتھای

خودکامه یا سلطنتی . و لذا این معضله یک نشانه مثبت و ارزش برتری است که اصولاً امکان انتقاد نسبت

به حکومتھا پدید آمده است و مردم در واقع نمایندگان رسمی خودشان را مقصر می دانند و این خود

نوعی رشد در احساس مسئولیت است که مردم بجای اینکه سرنوشت ، زمانه یا خدا را مسبب بدانند

حکومت برگزیده خود را مسبب می خوانند .

این ادعا بشرطی درست است که مردم لااقل یک سمت این تقصیر و گناه را به گردن جھل خود بگیرند که

نتوانسته اند نمایندگان لایقی را برگزینند ولی عموماً چنین نیست . نگاه مردم به حکومتھای دموکراتیک

عیناً ھمچون حکومتھای خودکامه است و چه بسا بدتر . زیرا برای شاھان قدیم نوعی قداست قائل بودند

که برای رھبران مردمی جدید قائل نیستند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 25




برچسب ها : دموکراسی ، فحشا ، فساد اخلاقی ، رانت خواری ،
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 اسفند 1395 توسط حسن


آیا دموکراسی ممکن است؟


دموکراسی به معنای حاکمیت اکثریت مردم است . حال اگر اکثریت مردم دریک جامعه موٌمن باشند این

دموکراسی دینی می شود و در عیراینصورت دموکراسی کافرانه و یا منافقانه خواھد بود .

و اما طبق معرفت قرآنی و ھمچنین تجربه بشری می دانیم که ھمواره تا قبل از پیدایش جامعه امام زمانی،

اکثریت مردمان ھرجامعه ای کافر و مشرک و منافقند و موٌمنان ھمواره گروھی بسیار اندک و پراکنده اند .

و این سنت خدا درمیان خلق است که دردھھا آیه قرآنی بسیار بارز است که اکثریت مردم را ھمواره

کافر و مشرک و ظالم می داند . پس اگر چنین است پس دموکراسی دینی فعلا مقدور نیست الابواسطه

دیکتاتوری و ایجاد اکراه و ریای در دین که موجب ھزاران فساد و فتنه است و اصل دین را نیز از میان می

برد و مرز حق و باطل را مخدوش می سازد و ھمه مردم را بسوی بدترین کفر یعنی نفاق می کشاند .

شورای سقیفه در صدر اسلام نخستین نماد از یک دموکراسی دینی و اسلامی بود که آنھمه فساد و فتنه

پدید آورد و علی (ع) و موٌمنان زیر بار آن نرفتند .و حتی دموکراسی دینی پنج ساله ای که علی (ع)با اکراه

 و تھدید اطرافیان پدید آورد و پیشاپیش فاتحه آن راخواند که « شما تاب تحمل عدالت مرا ندارید. »

نیز سند تاریخی بزرگی برای موٌمنان است که تا زمانیکه اکثریت جامعه موٌمن نیستند بھتراست که موٌمنان

حقیقی از دخالت درحکومت بپرھیزند .

بھرحال ھمواره اکثر مردمان جاھل و کافرند و لذا طبعا طالب جبر و جبارند و فقط به جباران راٌی می دھند .

بنابراین این نوع دموکراسی چیزی جز دیکتاتوری و سلطنت پنھان نیست . این دموکراسی ھا ھمان

امپراطوریھای قدیم است که حتی مسئولیت اعمال خود را ھم به گردن مردم می نھد و از کوچکترین

مسئولیت ھم مبراست .

دموکراسی دینی به معنای واقعی کلمه ھمان جامعه امام زمانی است و لاغیر .

از دموکراسی دینی که بگذریم واقعیت اینست که حتی دموکراسی غیر دینی ھم ممکن نیست .

مثلا درکشور آمریکا که مھد دموکراسی محسوب می شود ھمواره حدود نیمی از مردم ھرگز در انتخابات

شرکت نمی کنند و نیمی از آن نیم دیگر موفق می شوند یک کاندیدا را به ریاست برسانند . یعنی حدود یک

چھارم مردم بر سه چھارم حکم می رانند . واین ھمان دموکراسی ضد دموکراسی است .

از این امر که بگذریم واقعیت دیگر اینست که حکومت مظھر نفس اماره جامعه است که برآن جامعه حکم

میراند و لذا درھمه حال برحق است وعدالت جاریست . آن گروه اندک از موٌمنان ھم کاری به حکومت

ندارند و تحت امر امام و اراده پروردگارند و از بابت حکومتھا ھم ھیچ گزندی به آنان نمی رسد . درست به

ھمین دلیل علی (ع) موٌمنان را از در افتادن با حکومتھای جبار منع کرده است تا زمانیکه اکثریت مردم

موٌمن نیستند و بھر حال با حکومت خود کنار می آیند . علی (ع) برای موٌمنانی که می خواھند علی رغم

میل اکثریت مردم با حکومت بجنگند عذابھای بزرگی پیشگوئی نموده است زیرا این موٌمنان با عدالت حاکم

برآن جامعه می جنگند .

درحقیقت ھمه حکومتھا درطول تاریخ تا به امروز دارای ماھیتی دموکراتیک (مردمی) بوده اند . ھیچ حاکم

عادلی نمی تواند برجامعه ای ظالم حکومت کند ونباید بکند .

حکومتھای دموکراتیک فقط ریاکارتر از سلطنت ھستند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 139



برچسب ها : دموکراسی ، حکومت امام زمان ، سلطنت ، مبارزه با حکومت ،
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 اسفند 1395 توسط حسن

ظهور فاشیزم از قلب برابري

آیا این حیرت آور نیست که مخوفترین فاشیست ھای جھان از بطن فلسفه ھای برابری سربرآورده

اند؟البته سخن بر سر برابری حقوق انسانی واجتماعی نیست بلکه برابری و ھمسان سازی اندیشه و

احساس و عمل و کردار و سلایق و استعدادھا. و فرقی ندارد که فلسفه ھمسانی آدمھا تحت چه عنوان و

آرمانی باشد: سوسیالیزم، ناسیونالیزم، لیبرالیزم وغیره. استالین و ھیتلر و بوش سه نمونه از این سه

نوع برابرسازی ھستند که مبدل به سه دیوانه آدمخوار شدند.

انسانھا دارای حقوق یکسانند مخصوصاً در این حق که مطلقاً برابر نباشند و ھر کسی موجودی منحصر

بفرد خودش و خدایگونه باشد. این حق الھی انسان است و تنھا ویژه گی و تمایز انسان از حیوان تلقی

می شود وبدینگونه جوامع بشری از گله ھای گوسفند متمایز می شوند. ھمه برابری پرستان جھان

عاشق تبدیل انسان به گوسفند می باشند زیرا کل بشریت را ھمچون یک لقمه واحد برای بلعیدن خود

می خواھند.

این ایده برخاسته از طبع جھانخواری وآدمخواری است. انسانھا در فردانیت ویژه خود برابرند. ھمه

دیکتاتورھای تاریخ عاشق ھمسان سازی افراد جامعه بوده اند و در ھر مکان و زمانی متوسل به یک ایده

وآرمان خاصی شده اند که گاه دینی بوده وگاه سیاسی و اقتصادی و فلسفی و امثالھم. و امروزه این

 ایده تحت عنوان « دموکراسی »بر کل جھان مسلط شده که فریبکارانه ترین ایده آدمخوارانه است زیرا دم 

از حکومت مردم بر مردم می زند. و این یک دجال جھانی است که با استفاده از افسون تکنولوژی و

مصرف پرستی بر مردم جھان سیطره یافته است زیرا تکنولوژی کارگاه ھمسان سازی است.

فاشیزم مدرن فرزند طبیعی تکنولوژِیزم است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 124



برچسب ها : فاشیزم ، دموکراسی ، برابری ، ترامپ ،
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 1 اسفند 1395 توسط حسن


مرضی بنام حکومت زده گی

پس از غرب زده گی و فن زده گی و مصرف زده گی مرض حكومت زده گی روی نموده و كل بشریت را
بخود مبتلا كرده و بزرگترین مفرّ دین و عقل و وجدان و مسئولیت و اختیار است و لذا از ھمه زده گیھای سابق
مھلكتر است .بدین معنا كه ھر مشكل و عجز و بدبختی و تباھی به گردن حكومتھا می افتد و فرد از ھر
مسئولیتی در قبال سرنوشت خود مبرا می شود . پس این یك مرض بغایت شیطانی است . این مرض از
جمله محصولات پدیده ای بنام دموكراسی می باشد . دموكراسی بعنوان یكی از بزرگترین دروغھای
مدرن كه ریشه در یونان باستان دارد (مثل ھمه امراض دیگر) براستی بایستی مادر ھمه دروغھای مدرن
محسوب شود و لذا منشأ ھمه مفاسد چرا كه دروغ ام الفساد است و دموكراسی را بایستی ام الكذب
كبیر تمدن جدید دانست.
بمیزانی كه مردمان باور می كنند كه براستی سرنوشت خود را بواسطه انتخابات دموكراتیك بدست
حكومتھا سپرده اند لذا تمام بدبختی خود را به گردن حكومتھا می اندازند و نه به گردن انتخاب خود . زیرا
این انتخابات بقدری مقدس جلوه داده می شود كه در درستی آن كمترین تردیدی روا نیست لذا حكومتھا
بعنوان خدایان سرنوشت بشری محسوب می شوند.
امروزه از غایت روشنفكری و پیشرفت است كه حتی گریه و سرماخوردگی بچه ھا ھم به گردن حكومتھا
می افتد ودر غیر این صورت محكوم به ارتجاع می شوی . حتی دعوای زیر لحاف زناشوئی ھم مقصری
جز حكومتھا ندارد . البته خود حكومتھا نیز در القای این جنون ، بسیار دخیل ھستند تا قدرت خود را
خدایگونه سازند . این مرض در كشور ما البته ویژگی خاص خودش را دارد و چه بسا بسیار غامض تر از
سائر نقاط جھان است و فحش دادن به حكومت جزو غریزه ملی ما شده است . یكی از ریشه ھای جدید
این بیماری در اندیشه ھای كاذب انقلابی است واین از جمله آفتھای انقلابی گری ماست كه مردم ھر
نقصی را بحساب حكومت بگذارند وحكومت ھم بحساب ابرقدرتھای دیگر و آنھا ھم بحساب جبر تاریخ
و اقتصاد و علم و تكنولوژی و الی آخر. این فرافكنی عین كفر آشكار است وجز ھلاكت عاقبتی ندارد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم



برچسب ها : حکومت دموکراتیک ، دموکراسی ، سرماخوردگی ، مصرف گرایی ،
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 5 دی 1395 توسط حسن


« دادگاه سقراط »

قاضی :جناب سوفیست ، مذھب شما چیست ؟و آیا برای خود رسالتی قائل ھستید ؟

سقراط :مذھب ما خود –شناسی است و لذا رسالت من ھم اینست که به مردم یاری دھم تا خودشان را

بشناسند.

قاضی:این مذھب من درآوردی را از کجا آورده اید ؟ علاوه بر این آیا آدمھا خودشان را نمی شناسند و

دیگری باید آنھا را بخودشان بشناساند ؟ آیا این یک جنون نیست ؟ آیا قصد دیوانه کردن مردم را ندارید ؟

آیا قصد ندارید که دموکراسی نو پای یونان را نابود کنید؟ ھر کسی می داند که نامش چیست ، پدرو

مادرش کیستند ، اھل کجاست، چه نیازھایی دارد .و چه چیزھایی می خواھد یا نمیخواھد وتوانائیھا و

ضعفھای خود را نیز بھتر از شمامیداند. پس شما چه چیزی را می خواھید به آنان بیاموزید ؟

سقراط :این مذھب را من خودم در آورده ام زیرا کشف کرده ام که ھیچکس خودش را نمی شناسد و

اینھایی ھم که شما گفتید خودشناسی نیست بلکه جھان شناسی فردی ھر کسی است که مربوط به

خود او نیست بلکه شرایط اوست او حتی نام خودشرا ھم برنگزیده و لذا مال او نیست . من می خواھم

ھرکسی را به او نشان دھم و بشناسانم ، روح او را.

قاضی:عجب ! آیا خودتان توانسته اید که روح خود را دستگیر کنید و بشناسید ؟ اگر موفق شده اید لطفاً

کمی برای ما ھم بازگو کنید تا شاید ما ھم علاقه مند شویم.

سقراط:شما اینک شاھد روح من ھستید . من توانسته ام که روح خود را از تنم استخراج و عیان سازم .

قاضی :اگر چنین باشد این علمی بسیار وحشتناک است زیرا گمان نمی کنم در شھر آتن مردی زشت

روی تر و زننده تر از شما وجود داشته باشد . آیا می خواھید ھمه مردم یونان را شبیه خودتان ھمچون

دیو نمائید؟

سقراط:آری. دقیقاً ھمینطور است ؟

قاضی:ما ھم درست به ھمین دلیل شما را زندانی و محاکمه می کنیم تا زیباروی ترین مردم جھان یعنی

یونانیان را تبدیل به زشت ترین اقوام بشری چون خودتان نسازید و رنگ طلایی مارا سیاه ننمائید.اما

سوال من اینست که راز جذابیّت و جادوی سیمای زشتی چون تو چیست که ھمه مردمان را از ھر طبقه

جلب کرده و مرید خود ساخته اید؟

سقراط:این ھمان جذابیّت و افسون روح من است که در من آشکار شده و چون شما روح ندارید مرا از

چشم بدن خودتان اینطور زشت می بینید . شما ھم اگر خودتان را بشناسید مرا زیباترین انسان خواھید

دیدو خودتان ھم زیبا خواھید شد و ھمه شما را دوست خواھند داشت.

قاضی : چرا فقط آدمھای بدبخت و حقیر و بی سروپا و طُفیلی جامعه شما را زیبا می بینند؟ آیا فقط

آدمھای بیچاره می توانند خود را بشناسند؟

سقراط: اینطور نیست . در میان شاگردان من آدمھای خوشبخت و پولدار ھم ھستند ولی بدبختھا بیشتر

میل خود شناسی دارند زیرا نمیتوانند خودشان را در پول تما شا کنند چون پول ندارند. پس مجبورند

خودشان را در خودشان پیدا کنند.

قاضی :چرا فقط جوانان در اطراف شما ھستند . آیا از ساده گی و بی تجربگی آنان سوء استفاده

نمیکنید؟ آیا از پولشان و زیبائی جمالشان سوءاستفاده نمی کنید ؟ ما شواھدی در این باره پیدا کرده ایم

. آیا شما حاضرید از این راه رسالت خود توبه کنید و مثل سابق به شورای شھر ملحق شوید و به مردم

یونان خدمت کنید تا دموکراسی پایدارتر شود و رونق و رفاه توسعه یابد ؟

سقراط:ابداً .

قاضی : پس باید بین تبعید از یونان و مرگ ، یکی را برگزینید .

سقراط: مرگ را انتخاب می کنم .

قاضی: آیا مگر رسالت ندارید تا ھمه را بخودشان بشناسانید پس چرا نمی خواھید این رسالت را برای

مردم غیر یونانی ادا کنید ؟ آیا رسالت شما فقط برای یونانیان است ؟

سقراط : رسالت من برای جھانیان است و من اولین پیامبر خود –شناسی ھستم تا مردم را از این راه به

خدا برسانم زیرا سریعترین راھھاست. ولی بشریّت ھنوز آماده نیست و دو ھزار سال دیگر طول می

کشد تاآماده گردد. من پیر و خسته شده ام اگر کشته شوم ھم برای من بھتر است و ھم برای رسالت

من. درغیر این صورت بشریّت تا ده ھزار سال دیگر ھم برای این امر آماده نخواھد شد. خون ما باید ریخته

شود تا زمین بدان آغشته شود و خاک نسل ھای آینده از این خون بر خوردار شود. بدینگونه من در خون

آینده بشریت، آنان را بخودشان معرفی خواھم کرد .

قاضی : این ھذیانھا ھم از خودشناسی توست ؟ بھرحال ما تو را بگونه ای می کشیم که خونت ریخته

نشود و ھدر گردد تا بشریت را از این جنون نجات داده باشیم. ما به تو زھری خواھیم خوراند تا خونت را

تجزیه و نابود کند. ولی ازآنجا که دوست قدیمی من ھستی . باز ھم به تو نصیحت می کنم که یا توبه کن

و به حکومت آتن باز گرد و به مردم فلسفه بیاموز تا ھوشمند شوند و یا تبعید را برگزین.زیرا قتل تو برای

من ناگوار است زیرا شاگرد تو بوده ام و قتل تو برای من مثل خود کشی است. از تو خواھش میکنم

بخودت ظلم نکن و دست از این خود-کشی بردار. آیا عاقبت خودشناسی ، خود کشی است ؟ مرا وادار

به قتل خودت مکن. اگر تو از طرف خدایان رسالت داری من ھم از طرف مردم آتن رسالت دارم تا تو را از

این راه برگردانم تا روی به مردم کنی واز امر من که حکم مردم است اطاعت نمائی. من نماینده پارلمان

ھستم و مأمور مردم .

سقراط: تو مأموریت خودت را انجام بده و من ھم مأموریت خودم. تو مأموری که مرا اعدام کنی ومن ھم

مأمورم تا در این رسالت کشته شوم . پس مأموریت ھر دوی ما در این باره به امر واحدی میرسد . پس

من و تو با یکدیگر در این باره دوست و ھمکار یم . من از تو بعنوان شاگرد قدیمی خودم ممنونم که مرا در

انجام رسالتم یاری می دھی .

قاضی : تو اگر به وطن و مردم خودت وفا داشتی اینقدر لجاجت نمی نمودی . ما میدانیم که تو تحت

آموزش مغان زردتشتی ایرانیان ھستی که دشمنان دیرین ما ھستند. تو خائن به وطن و مردم خودت و

خدایان یونانی ھستی .

سقراط : تو درست می گویی. من فرستاده خدای یگانه زردتشت ھستم و این علم را از او دارم . و

فلسفه یونانی ھم تماماً از ھمان اقلیم است. و رسالت مرا نیز حدود ھزار سال دیگر ھمان مردمان

تصدیق خواھند کرد و کاملترین صوفیان ازآن دیار ظھور خواھند کرد و بشریت را نجات خواھند داد. شما

امروزه صوفی بودن را بزرگترین گناه و جرم می دانید و ولذا مرا صوفیست می نامید تا راحتر بکشید. ولی

بزودی بشریت این عنوان را برتر از مقام خدایان قرار خواھد داد . و من نخستین صوفی شھید ھستم که

به جرم خودشناسی کشته می شوم . بزودی نام مرا ھمه خردمندان جھان برتر از نام زئوسوآپولون

قرار خواھند داد. ھر چند که در یونان تا قرنھا تحت عنوان نام ومکتب من سواستفاده ھا خواھد شد و

فلسفه ھای دروغین بر پا خواھد گشت و فتنه ھا خواھد آفرید . در پایان این فتنه بزرگ، صوفی بزرگ

تاریخ ظھور خواھد نمود وخدای یگانه را از وجود خود معرفی خواھد کرد .

فردای آن روز نزدیکترین شاگرد سقراط یعنی افلاطون که با استادش زندانی بود و قرار بود بھمراه وی

کشته شود به نزد استاد آمد و بسیار عجز و لابه کرد تا استاد را از انتخاب مرگ خود باز دارد ولی

نتوانست . سقراط جام زھر را سر کشید و افلاطون رفت و سپس آزاد شد و اندکی بعد به دستور پارلمان

آتن نخستین دانشگاه فلسفه را تاسیس نمود و شاگردانی چون ارسطو را تربیت کرد که به دربار مقدونی

رفت و اسکندر را پرورش داد تا برای فتح جھان و استقرار دموکراسی ، بشریت را به خاک و خون بکشد . و

این جریان ھنوز ادامه دارد. جریانی که حاصل تبدیل خودشناسی به فلسفه است که مولّد تمدن غرب

است که حامی دموکراسی و جھانخواری میباشد .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 174



برچسب ها : دادگاه ، سقراط ، محاکمه ، دموکراسی ،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت :   آرام بلاگ
سایت تفریحی خبری خشکشویی آنلاین غرفه سازی طلاق توافقی دوربین مداربسته نمایندگی تعمیرات سونی طراحی سایت شرکتی
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]