کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 دی 1397 توسط حسن

فلسفه عرفان درمانی:


تعریف عرفان درمانی

عرفان چیست؟

درمان چیست؟

بیماری چیست؟

انواع امراض

اشیاء

عشق ها

هراس ها

تبلیغات و وسوسه ها و شایعات

بخود-آئی به عنوان تنها راه درمان

معنای پیر

چند نمونه از عرفان درمانی

دانلود کتاب:

 59- کتاب صوتی  فلسفه عرفان درمانی - ۱۳۸۶ (Theosophy Therapy)

 کتاب فلسفه عرفان درمانی - ۱۳۸۶ (Theosophy Therapy)



همه کتاب های صوتی و متنی در سایت :khanjany.com و nooreomid.net 

نشانی تلگرام: akharozzaman2@



برچسب ها : درمان عرفانی ، علت بیماری ها ، درمان بیماری ها ، پیر و مرشد ،
نوشته شده در تاريخ شنبه 27 آذر 1395 توسط حسن

فلسفه سجود


اسلام تنھا مذھبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده برخاک رخ مینماید و این غایت و

کمال تربیت بشر بمعنای رب پذیری است که در سجده بر« تراب » ممکن می شود. و اینکه رب و تراب

وتربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی ، نماز معراج مؤمن

است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده

بیھوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است.

و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین بمعنای راه رسیدن به

خداست پس کمال دین بمعنای رسیدن به خداست در کجا : در خاک!

و این بمعنای ظھور رب در تراب است، ظھور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک.

ونیز می دانیم که رسول اسلام(ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارش را در علی(ع) دیدار کرده است و

اینست که یکی از القاب علی(ع)« بوتراب » است یعنی پدر خاک!

و اینست که در اسلام یک انسان بی امام(انسانی علی وار) نماز ھم ندارد و اگر داشته باشد مخاطب

« فویل للمصلین » (وای بر نمازگزاران) است.

سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظھور خدا در

خاک است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 105


----------------------------------------------------------------------

عرفان درمانی یعنی چه ؟


عرفان درمانی یعنی چه ؟

در نخستین برخورد با عنوان « عرفان درمانی » چنین تداعی می شود که این ھم نوعی درمانگری است

ھمچون انرژی درمانی و رقص درمانی و قارچ درمانی و غیره. ما بجای « عرفان عملی » از«عرفان درمانی »

بھره گرفتیم تا عرفان را از قلمرو تعارفات ھنری وادبی و پامنقلی به عرصه زندگی واقعی وارد

کنیم و از آنجا که ھمه مسائل و مشکلات بشر مدرن منجر به بن بست شده و نوعی درد و مرض لاعلاج

گردیده این اصطلاح را ابداع نمودیم.

منظور از عرفان درمانی فقط علاج امراض جسمی- روانی بشر نیست بلکه علاج ھمه امراض اقتصادی و

سیاسی وایدئولوژیک و فرھنگی و اخلاقی و علمی و فنی و عاطفی و خانواده گی و بلکه بین المللی و

استراتژیک است. حل و فصل و رفع و درمان ھمه دردھای بی درمان بشر مدرن می باشد بواسطه

خودشناسی. و این خودشناسی اما نوعی کاملاً ویژه و برخاسته از قلب مکتب علوی و تشیع یعنی

امامت و ارادت عرفانی است . و ما این اصل را تبدیل به یک نیازی جھانی و فوق عقیدتی ساخته ایم. لذا

عرفان درمانی از نظر ما چیزی جز بیان عملی و کاربردی اصل واساس شیعه یعنی امامت نمی باشد.

و اینست که بخش عظیمی از آثار ما مربوط به امام شناسی است و نشان دادن این حق که بشر امروز جز

از طریق درک امام خود ھیچ راه نجاتی ندارد. و عرفان درمانی حاصل رابطه با امام و پیر طریقت است .

منتھی ما معنای امام و پیر ومراد و مرشد را از موزه تاریخ ادبیات خارج نموده و بیان امروزین نموده ایم و

نیز جستجوی جدّی برای امام غایب آغاز می شود و این زمینه ظھور است.

که علاج ھمه دردھای تاریخی و امروزین بشر را بھمراه دارد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 104


-----------------------------------------------------------------------

دموکرات کیست؟


دموکرات کیست؟


انسان دموکرات یامردم سالار، انسانی است که از حقارت منیّت و خودپرستی و منافع فردی و خانواده

گی خارج شده و انسانی اجتماعی و بلکه جھانی شده است و آرزوھا و آرمانش و مدینه فاضله سعادتش

را در سعادت مردم می بیند و دیگر از به بکام رسیدگیھای فردی خود شاد و راضی نیست . چنین انسانی

بدون تردید به لحاظ واقعی بسیار نادر است و کیمیا. این مقام مردان خدا و انبیاء و اولیای اوست. این

مقام انسانی است که از دنیا و عرصه غرایز خود فرا رفته است و یک انسان جھانی و فوق نژادی است.

پس واضح است که دموکراسی ھم محصول جامعه ای است که اکثر مردمش اینگونه اند یعنی از

خودگذشته. و در غیر اینصورت دموکراسی فقط یک دیکتاتوری و سلطنت نوبتی و منافقانه بین عده ای

معدود است و لذا برای رفع تشنج بین این سلاطین بی تاج بایستی مردم به میدان آیند و سپر بلای این

سلاطین شوند تا آنھا سالم بمانند و بعنوان ناجی سرکار آیند. دموکراسی به لحاظ تعریف مثل بسیاری

دیگر از تعاریف، پدیده ای بس بزرگ و آرمانی است ولی بشر امروز که بمراتب خود محور تر و خودپرست

تر و دیکتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قدیم است دموکراسی را ماسک اینھمه آدمخواری و تکبر و

خودخواھی خود نموده است . دموکراسی ھای موجود در جھان، سلطنت عرصه تکنولوژیزم میباشند به

ھمین دلیل سلسله جنبان آن ابر قدرتھا ھستند. دموکراسی واقعه ای است که فقط با ظھور ناجی

موعود امکان پذیر می شود.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 106


----------------------------------------------

آیا براستی شیعه هستیم؟


آیا براستی شیعه هستیم؟

سخنی تحت عنوان مذکور از امام خمینی از تلویزیون پخش شد که بس عبرت آموز و تکان دھنده بود. این

سخن که در آخرین ایام حیات آن بزرگوار بر زبان آمد دال بر یک ھشدار به کل مردم وخاصه داعیان انقلاب

و ایمان بود.

« شیعه » به لحاظ لغت یعنی پیرو . منتھی نه ھر نوع پیروی بلکه یک پیروی ویژه. وگرنه ھمه آحاد بشری

غریزتاً مشغول تقلید از ھمدیگر و از سران کفر یا ایمان خود ھستند ولی شیعه نامیده نمی شوند : خلق

را تقلید شان بر باد داد. لذا این پیروی مقلدانه که ذاتی بخیلانه و کافرانه دارد به حساب شیعه گری نمی

آید. شیعه یعنی پیروی مریدانه و قلبی وبا شوق از اولیاء وعرفا و امامان. این ھمان مکتب علی(ع) است

. تشیع بعنوان قلب اسلام بمعنای ارادت قلبی و عرفانی ( و نه کورکورانه) از یک انسان مؤمن و عارف به

مثابه امام است در درجات. و لذا ھر کسی بسته به درجه ایمان و معرفت خود دارای امام خاص خود می

باشد ھمانطور که در واقعه غدیر خم که دانشگاه تشیع است علی با محمد بیعت کرد و شیعه او شد و

سلمان ھم با علی ، و کمیل و عمار و مقداد ھم با سلمان و ..... و این یک جریان واحد است درست مثل

سلسله مراتب آموزش در کلاسھای درس مدارس که ھر گروھی معلم خاص خود را دارند.

پس تشیع مکتب عشق مبتنی بر ایمان و معرفت است . حال بقول امام خمینی آیا براستی شیعه

ھستیم؟ این را نیز بدانیم که پیروی از رساله ھای عملیه و مراجع ھم لزوماً نمی تواند بمعنای تشیع و

ارادت باشد حداکثر می تواند مثل پیچیدن نسخه یک پزشک باشد و نه بیشتر . تازه اگر پیروی صادقانه و

کامل باشد که آنھم نیست. پیروی گزینشی آنھم از روی کتاب دال بر شیعه گری نیست. در واقع کسی که

یک مؤمن با معرفت دیگری را قلباً و عملاً اطاعت می کند شیعه علی (ع) است . پیروی از آداب و راه و

روش خود علی (ع) به لحاظ روایات تاریخی ھم تشیع نیست بلکه پیروی از امام زنده . ھمانطور که

علی(ع) ، ھم مؤمنان را از تقلید خودش منع می نماید .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 105


-----------------------------------------------

میلاد کلمة الله مبارك ( میلاد مسیح)

میلاد کلمة الله مبارك

( میلاد مسیح)

در قرآن کریم می خوانیم که خداوند حضرت مریم را به تولد فرزندی مژده می دھد که یکی از کلمات

خداست : تولد کلمه خدا! این کل راز وجودی حضرت عیسی مسیح (ع) است. بھرحال باز در قرآن می

خوانیم که ھمه کلمات ، کلمات خدا ھستند و کلمات خدا بی پایانند . و حضرت مسیح به مثابه تولد یکی از

این کلمات است . آیا این کلمه ھمان عیسی یا یسوع می باشد که به دنیا آمده است؟ اگر چنین باشد

بدان معناست که حضرت مسیح اولین و یا تنھا موجودی است که مسمّای اسم خویش است و به ھمین

دلیل ھم خود خدا بر او نام نھاد. یعنی حضرت عیسی ظھور و تجسّم معنای واژه عیسی است و تنھا واژه

ای که ذاتش آشکار شده است. در واقع می توان گفت که در طول تاریخ اینھمه انسان به نام عیسی

زندگی کرده است ولی حضرت عیسی تنھا عیسی واقعی است.

خداوند بر حضرت یحیی نیز خودش نام نھاد . به روایاتی درباره حضرت علی(ع) و محمد (ص) و فاطمه (ع)

و دیگر ائمه نیز چنین بوده است و شاید بتوان آنھا را نیز تولد و تجلی کلمات دیگری دانست کلمه محمد

وعلی و فاطمه و .... در واقع این انسانھا تنھا انسانھای واقعی و با مسّما ھستند واسم و رسم آنھا یکی

است. در واقع باید گفت که جز انگشت شماری از آدمھا، مابقی ھیچکس دارای نام وجودی خود نیست و

ھمه نامھا مستعار و قرار دادی است. این مسئله شامل حال سائر اشیا و موجودات نیز می باشد. مثلاً

مایعی که منشأ حیات در جھان است در زبان فارسی آب نامیده می شود و در زبان عربی ماء و در ھر

زبانی به اسمی دیگر. یعنی نام واقعی این مایع معلوم نیست که چیست. در واقع ھیچکس نام واقعی

خودش را نمی داند. این مسئله از دیدگاه زبان شناسی و علم تأویل و ھرمنوتیک نیز بسی قابل تأمل و از

اسرار این علم می باشد و بلکه از یکی از اسرار بنیادی ادراک و فرھنگ بشر است. در واقع ما انسانھا

ھمه کلمات را اشتباھی و جابجا و از روی بولھوسی بکار می بریم و نام واقعی ھیچ چیزی را نمیدانیم و

لذا معنای واقعی ھیچ چیزی را ھم در نمی یابیم و لذا کل علم و اندیشه و ادراک ما نیز جعلی و قراردادی

و بی ریشه است. در واقع آدرس بشری درباره ھر چیزی اشتباه است و آدمی ھیچ چیزی را نمی

شناسد و معرفتی ندارد. از این منظر نیز بھتر می توان حق معرفت نفس را بعنوان تنھا راه علم وشناخت

حقیقی دریافت.

از این دیدگاه بھتر می توان به اھمیت عرفانی نام حضرت عیسی مسیح (ع) و سائر بزرگانی که مصداق

نام خود ھستند پی برد و نیز ارزش و معجزه توسل به نام این انسانھا را درک نمود زیرا ھنگامیکه آنھا را

صدا می زنیم بما جواب می دھند زیرا نام واقعی آنھاست و آنھا تنھا کسانی ھستند که نام واقعی و

وجودیشان در نزد بشر باقی مانده است . یعنی آنھا مظھر« عرفه » و کانونھای معرفت و حقیقت و

یگانگی می باشند و تنھا موضوعات موثق در قلمرو امر به معروفند زیرا به نام واقعی خود معروف ھستند

و لذا دعوت به این انسانھا به معنای دعوت به عرفان و شناخت واقعی است و لذا ما را بسوی خدا راه

می نمایند زیرا ظھور کلمات خدایند و از طریق این کلمات واقعی و با مسما می توان به خود کلمة الله و

الله رسید و کلمة الله را ھم تعیّن بخشید و با او دیدار نمود. بخصوص اگر این انسانھا ھنوز ھم زنده باشند

مثل مسیح و مھدی. پس یا مسیح و یا مھدی !


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد سوم ص 101


-----------------------------------

معناي حیا

حیا بمعنای خجالت کشیدن از خویشتن است زیرا نفس آدمی در طبقه اول و فعال خودش چیزی جز

جھل و جنون و فسق و فجور نیست پس کسی که از خود خجالت نمی کشد در واقع نسبت بخودش

غافل و کور و بیگانه است و اصلاً وجود ندارد و زنده نیست. ھمانطور که به لحاظ لغت « حیّ » از « حیا »

بمعنای زنده بودن است.

حیاء اساس ایمان و عصمت و آدمیت است و آدمی بقول قرآن فقط با دین خدا زنده می شود و گرنه

حیوانی بیش نیست و حیات آدمی ندارد. و لذا حیاء سرآغاز بخودآئی و بیداری وجدان و توبه است. و

کسی که حیا ندارد از انسانیت و دین و معرفت بھره ای ندارد و مرده است و ھیچ خود را نمی شناسد و

کسی ھم که خود را نمی شناسد بقول علی(ع) ، وجود ندارد. پس حیا نطفه حیات وھستی انسان است

که در رفتار آدمی موجب تواضع و خشوع است. نخستین گام در خودشناسی منجر به حیا می شود که

ھمان توبه است . و کسی که این امر را در خود ندارد کافر و جاھل است حتی اگر دائم الصلوة و شاعر و

فیلسوف باشد و مثنوی و قرآن تفسیر کند. و این حیاء در قبال انسانھای باحیاتر و عارفتر بمراتب شدیدتر

بروز میکند . پس بی حیائی در رابطه با چنین انسانھائی دال بر اشد شقاوت و کفر و پلیدی نفس است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد سوم ص 100


برچسب ها: حیا , خجالت , وجدان , تواضع , [ بازدید : 5 ] 
[ دوشنبه 22 آذر 1395 ] [ 18:21 ] [ رضا ]

فلسفه امراض و بدبختی ها



برچسب ها : سجده ، درمان بیماری ها ، شیعه ، حیا ، خجالت ، دموکراسی ، تراژدی ، کمدی ، علت بدبختی ، عیسی مسیح ،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت :   آرام بلاگ
سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]