کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 17 خرداد 1397 توسط حسن

جعل الهی


۱۴َـ یکی از رایج ترین انکار و کفران جعل الهی در بشر همانا همسر است که هرکسی همسرش را لایق خود نمی داند و خود را بهتر و برتر می پندارد. و دیگر موقعیت اقتصادی و معیشتی است. و دیگر موقعیت جغرافیایی و نژادی است. و دیگر موقعیت جنسی است و... و شاهدیم اکثرأ با این جعلیات الهی که عین عدل و رحمت اوست در انکار و جدالند که این عین کفر بشر است. و کفری واضح تر از این نیست که به انواع خودکشی ها و تخریب ها و مفاسد و جنون و جنایات منجر می شود. 


استاد علی اکبر خانجانی


کتاب خداشناسی امامیه جلد سوم ص ۴۷۸



برچسب ها : کفر ، فساد ، خودکشی ،
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 13 خرداد 1397 توسط حسن

حماقت و خود - فریبی در آخرالزمان 


حماقت به عنوان خود - فریبی یک واقعه بغایت لطیف و حیرت آور و مالیخولیائی است و به مثابه آخرین تلاش ذاتی انسان برای ادامه زندگی در مراحلی است که حقیقت بیرحمانه رخ می نماید. بطور مثال یکی از مواقعی که اشد خود - فریبی ها بصورت یک جریان اجتماعی پدیدار می شود موقع بروز انقلابات است و یا وقوع فجایع طبیعی و یا ظهور یک انسان بر حق مثل پیامبر یا عارفی. در این مواقع خود - فریبی ( حماقت ) بصورت یک ناجی نامرئی به داد عوام می رسد تاادامه زندگی را ممکن سازد. ولی خطر که گذشت آن جادو از بین می رود و بالاخره سیمای واقعی حقیقت در مقابل نگاه مردم عریان می شود و مجبور به تصدیق شده و قابل پذیرش می شود. به همین دلیل اکثر مردم همواره مرده پرست و مرتجع هستند و این امری اجتناب ناپذیر می شود. ولی امروزه که عرصه آخرالزمان به معنای ظهور بلاوقفه حقیقت می باشد مردم مجالی برای خود - فریبی به سبک سنتی ندارند و لذا به داروها و مخدرات پناه می برند و نیز خودکشی ها و جنونها و جنایت ها رخ می نماید. و این بدان معناست که خود - فریبی مستمراً ناممکن تر می شود.


استاد علی اکبر خانجانی


کتاب شناخت شناسی ص ۵۹



برچسب ها : خودفریبی ، آخرالزمان ، خودکشی ،
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 شهريور 1396 توسط حسن

فلسفۀ خود کشی »


به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر خود – کشی نیز نامید ھمانطور که کل این تمدن را بایستی تمدنی
خود – بر انداز دانست زیرا دارای ذاتی کافرانه است و کفر به معنای انکار خویشتن است. لذا ھر کسی
که از اصول کافرانه این تمدن که دارای ماھیتی غربی است بیشتر پیروی کند زودتر به خود – کشی
میرسد. می دانیم که خود –کشی نیز مثل اکثر پدیده ھای این دوران از غرب آغاز شد .و بصورت فرھنگی
جھانی در آمد . در قرن بیستم حتی شاھد بروز فلسفه ھائی از اروپا ھستیم که توجیه و تقدیس خود –
کشی است .
می دانیم که به لحاظی ، ارسطو پیامبر غرب است و بسیاری از پیروان او مثل لوکرتیوس و از جمله خود
او مرتکب خود کشی شدند. در کشور ما نیز کسی چون صادق ھدایت به دام فلسفه نیھیلیستی سارتر و
کامو و کافکا افتاد و خود کشی کرد .
به لحاظ روانشناسی ، خود کشی حاصل غایت خود – پرستی و خود – محوری می باشد تا آنجا که
خودیّت فرد ھمچون دیوی به جانش می افتد و از صاحبش انتقام می ستاند. و به لحاظ معرفت دینی می
دانیم که کفر ھمان خود پرستی و منیّت افراطی می باشد. در واقع یک فرد خود – پرست بجای اینکه
« خود » و منیّت را در نفس و اعمال خود سر کوب و ادب نماید و آنرا تضعیف سازد و بکشد، تن خود را
بجای نفس خود اشتباه گرفته و به قتل می رساند. در حقیقت نفس او از تن او که قلمرو اعمال خود
پرستانه است انتقام می گیرد. تمدن مدرن قلمرو اصالت فردیّت و خود پرستی و آزادیھای بی قید و شرط

است و ھمین امر زمینۀ روانی خود کشی می باشد . خود کشی معلول آزادیھای بی قید و شرط است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 169



برچسب ها : خودکشی ، فرهنگ غربی ، صادق هدایت ، قتل ،
نوشته شده در تاريخ جمعه 10 شهريور 1396 توسط حسن

احساس نابودي « عصر پوچی »

دردم از ھیچ است و درمانم به ھیچ!


به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر نابودی بشر دانست. امروزه ھر کسی از پیر و جوان و فقیر و غنی و
شرقی وغربی و کافر و مؤمن به نوعی دچار چنین احساسی است که عموماً ھیچ دلیل منطقی ھم
ندارد. این وضعیت روانی از احساس پوچی آغاز شده و به احساس ھراس از نابود شدن میرسد که
آستانۀ اعتیاد و خود کشی و جنون و جنایت است .
نیچه بزرگترین فیلسوف آینده تاریخ تمدن غرب ، عصر جدید را عصر حاکمیّت جھانی نیھیلیزم (نیست
انگاری ) و خود را ھم پیامبر این عصر نامیده است. خود او نیز در قھقرای این ھیچی و پوچی سقوط کرد و
ده سال آخر عمرش را در جنونی بس عجیب ، خاموش ماند و فقط نظاره کرد. او تراژیکترین سیمای
فلسفۀ غرب است. در فلسفۀ او از مطلق کفر تا غایت ایمان حضور دارد و لذا ھر کسی میتواند خود را با
او ھم ذات پندارد. برخی او را نابغه و برخی او را دیوانه می خوانند برخی ھم قدیسش می پندارند برخی
ھم عین شیطان. بھرحال او ھمه وجوه انسان مدرن را در خود دارا بود و کاملترین انسان مدرن محسوب
می شود .
بھرحال احساس پوچی و نابودی بشر مدرن چند علت منطقی دارد:


1- شکم سیری و عیاشی و مصرف پرستی و آزادیھای بی قید و شرط.

2- به کام رسیده گی سریع .

3- دانائی و اطلاعات بی خاصیت و بی معنا که حاصل سواد آموزی اجباری و رسانه ھای جھانی و انفجار

اطلاعات است .


4- تضاد فزاینده طبقاتی بین فقیر و غنی .

5- ناامنی حاصل از امراضلا علاج و سلاحھای امحای جمعی .


6- نابودی اعتماد و وفا و محبت مخصوصاً در خانواده ھا .


7- سبقت تکنولوژی از اراده بشری .

8- آثار روانی آلوده گیھای محیط زیست مثل وآب و ھوا و آلوده گیھای صوتی و امواج ماھواره ای .


ولی بنظر ما علت العلل این پوچی و نابودی واقعه ایی است که ما آنرا آخرالزمان و قیامت می نامیم که

عرصه ظھور اعماق نفس بشر بواسطه تکنولوژی می باشد و قلمرو ظھور حق و رویاروئی با خداوند که
غایت قیامت است. ظھور حق منجر به ابطال نفس بشر گشته است و بیھوده گیھای امیال و آرزوھا و
باورھای دیرینه انسان در طول تاریخ . بسیاری از اصول بدیھی علم در حال ابطال است. بسیاری از قواعد
و قوانین اجتماعی در حال انقراض است. بسیاری از باورھا و مقدسّات کھن در حال فروپاشی میباشد و
بطالت و دروغ بسیاری از ایده الھای بشری محقق گردیده است و بسیاری از آرمانھا و ایدئولوژیھا در ورطه
عمل به پوچی رسیده اند و بسیاری از ادعاھا رسوا گردیده اند و ھر کسی در نزد خودش ھیچ و پوچ شده
است. و این نتیجه اجتناب ناپذیر عصر خرد گرائی و علم پرستی است که بسیاری از عرفای قدیم قرنھا
پیش از این به آن رسیده و بطالت عقل علیتّی را درک نموده بودند .
بشریّت بر آستانه عقل و علم و عشق و آرمان برتری قرار دارد و نیز دین و آئین برتر و تمدنی دگر. ولی تا
یافتن درب این انسان و جھان دگر قربانیان بسیار خواھند بود و نسل ھای میلیونی و میلیاردی فدا خواھند
شد. و نیھیلیزم ھمچون مسلخ یک دوره از تاریخ رخ نموده و بشریّت را به فراسوی تاریخ می خواند و
پروندۀ مدرنیزم را می بندد وجھان براستی پست مدرن را افتتاح می کند. برای نجات از این مسلخ تاریخی

ایمانی ناب و معرفتی قلبی و عشقی خالص میطلبد. دیگر مذھب شرک و نفاق بکار نمی آید .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 172



برچسب ها : احساس پوچی ، احساس نابودی ، ناامیدی ، اعتیاد ، خودکشی ، فاصله طبقاتی ،
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 29 تير 1396 توسط حسن

حس هستی

برای آدمی تنھا چیزی که احساس حیات و حسِّ ھستی پدید می آورد محبوبیّت است . ھمه کسانی که

روی به خودکشی ھا و مخدرات می کنند این حس را از دست داده و دیگر در دل کسی محبوب نیستند .

آنچه که ھویّت فردی نامیده می شود برخاسته از محبوبیّت است . کسی که لایق محبوب یک نفر نیست

چیزی نیست و بودن را در خود در نمی یابد و احساس نابودی و ھیچی می کند . این وضعیت در زنان

بصورت ھرزه گیھا و در مردان بصورت بزھکاریھا خودنمائی می کند . بنابراین ھر آنچه که تحت عنوان بی

ھویتی و تبھکاری و مفاسد اخلاقی و ھرج و مرج در جامعه ای خودنمائی می کند حاصل فقدان محبت

است .

« من ھستم چون محبوب ھستم »:این تنھا تعریف از ھستی انسان و لایق انسان است که حقیقت

ھستی انسانی را بیان می کند . آنکه محبوب دلی نیست اصلاً نیست و برای جلب محبوبیت لااقل در نزد

یک نفر دست بھر کاری می زند حتّی روسپی گری و یا جنایت .

آنکه محبوب است ھست و آنکه ھست نیازی به اثبات خویشتن ندارد . زیرا ھمه تلاشھای مذبوحانه

بشری در جھت اثبات ھستی خویش است .

ھمه دروغھا ، فریب ھا ، جنونھا ، جنایت ھا ، اعتیاد ھا و مفاسد اخلاقی و اقتصادی و سیاسی معلول

فقدان محبت است .

ھمه ما نیازمند کسی ھستیم که ما را برای خودمان دوست بدارد در ھر وضعیتی .

کسی ھم ھست که از ارادۀ به محبوبیت بی نیاز باشد و خود مظھر دوست داشتن و عشق ورزیدن به

دیگران باشد ؟ حتی خداوند ھم مخلوقاتش را آفریده تا او را دوست بدارند و بپرستند و در غیر اینصورت

عذابشان می کند . آنکه ما را برای خودمان دوست بدارد و توقع محبت ھم نداشته باشد امام است .


از کتاب "دائره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 189



برچسب ها : حس خوب ، هستی ، محبوبیت ، خودکشی ، اعتیاد ، خوشبختی ،
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 فروردين 1396 توسط حسن

زن و قدرت مادي

زن را ضعیفه نامیده اند به این دلیل که ھرگز قادر به حفظ ھیچ قدرت مادی یا معنوی برای خویشتن

نیست الّا اینکه تحت ولایت یک مرد باشد . تجربه تاریخی زن در ھمه جای زمین نشان میدھد که استقلال

و قدرت اقتصادی و اجتماعی برای زن درحکم خودکشی می باشد و زن بطور خودبخودی از این قدرت در

خدمت تباھی خود استفاده می کند و محیط خود را به فساد و فتنه می کشد . ھر کجا ھم اگر زنی

توانسته به مسند قدرتی دوام آورد و عاقبت به خیر شود از حمایت کامل یک مرد در پس پرده این قدرت

بوده است . زن در قلمرو اقتدار دنیوی مقلّدی بیش نیست که این تقلید ھم اگر تحت حمایت یک مرد

خردمند و دلسوز نباشد به فساد می انجامد و خود او را تباه و رسوا می نماید.

در مسائل علمی ھم این قاعده پا برجاست . شھرت زنی ھمچون مادام کوری تماماً مدیون شوھرش بود

و چون شوھرش از میان رفت افول و رسوائی او تا سر حد جنون آغاز شد و کارش به تیمارستان کشید .

قدرت با عزّت خانم گاندی در ھندوستان نیز تماماً مدیون گاندی و نھرو بود و با از دنیا رفتن آنھا وی بسوی

مفاسد حکومتی کشیده شد و مافیای خانوادگی پدید آورد .

زن حتّی در قلمرو عشوه و بازیگری که تخصص خود اوست نیز بدون حمایت و رھبری یک مرد قادر به ھیچ

پیشرفتی نیست . ستارگان سینما بھترین نمونه این مدعا ھستند . زن فقط در ضعف خود آنھم با اتکاء به

ایمان و عصمت و تحت ولایت یک مرد خردمند قادرست که به ھویّت و عزّت وجودی خود نائل آید و صاحب

اقتداری زنانه شود .

قدرت برای ھر بشری قلمرو تباھی است ولی برای زنان در حکم خودکشی و نابودی بسیار سریع و

جبران ناپذیر می باشد . قدرت مادی موجب جنون زن شده او را به فساد می کشاند و ساقط می سازد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص231




برچسب ها : قدرت زن ، خودکشی ، فساد ، مادام کوری ،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت :   آرام بلاگ
خشکشویی آنلاین خشکشویی آنلاین انجام پایان نامه سئو
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]