کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 مرداد 1397 توسط حسن

سه راه رسیدن به خدا


۸- در سوره حمد شاهدیم که سه راه و روش رسیدن به خدا وجود دارد: راه نعمت، راه غضب ( مغضوبین ) و راه ضلالت یا تاریکی ( ظل )- که راه نعمت همان راه نعمت الله ( امام ) و صراط المستقیم است که راه عرفان نفس و اطاعت از امام و رشد و تعالی نوری است. ولی راه مغضوبین که راه آتشین است که راه مخالفان دین و تقوا و اطاعت است یعنی کافران آشکار! و راه ضالین که راه مشرکان و اهل نفاق است که راه ظل است یعنی بواسطه توهمات و جنون بسوی خدا می روند. ولی همه بسوی او می روند چون همه راهها به او می رسد و غایتی جز او نیست. برخی با معرفت و ایمان و شکر و اختیار بسویش می روند، برخی با فحش و عداوت و برخی در تاریکی و ضلالت! 


استاد علی اکبر خانجانی 

کتاب خداشناسی امامیه جلد ششم ص ١١٨٧

t.me/eshghvaerfan2



برچسب ها : راه خدا ، انکار خدا ، دشمنی ، شکر نعمت ،
نوشته شده در تاريخ شنبه 28 بهمن 1396 توسط حسن

مرگ خدا


نیچه فیلسوف شھیر آلمانی مرگ خدا را اعلان کرده است و چنین ادعائی از جانب یک فیلسوف بغایت
عجیب و کودکانه است . انکار وجود خدا امری تازه نیست ولی مردن خدا چیزی جدید است که در فھم
فلسفی نمی آید .
پیرزن داغدیده ای را می شناختم که حدود ده تن از عزیزانش را در سنین جوانی بتدریج از دست داده بود
. ھر گاه که او را می دیدم و دعوت به خدا می نمودم تا صبور شود می گفت:« خدامرده است » .من این 
سخن را ھرگز درک نمی کردم تا اینکه مشابه آنرا از جانب نیچه شنیدم . زندگی نیچه ھم بغایت مشقت
بار و مملو از درد و تنھائی و بیوفائی یاران بود . بنظر می رسد آنان که برای عمری به درگاه خدا دعا می
کنند تا مشکلاتشان را بر طرف نماید ولی ھیچ اجابتی نمی یابند و بلکه بلایای بزرگتری نازل می شود
و گرنه پاسخ آنھا را می داد. بتدریج به این نتیجه می رسند که« خدا مرده است ».مرگ خدا حاصل ایمان
شدید و عدم اجابت دعا به درگاه اوست . می دانیم که نیچه از خانواده یک کشیش مؤمن و پاکدامن بود ،
خود او مردی متقی و پاک بود و قدیس وار زیست و بسیار درد و رنج کشید و ده سال آخر عمرش را دچار
نوعی نسیان کامل شد و زندگی فجیعی را گذراند . نیچه را فیلسوف تنھائی و تنھاترین فلاسفه نامیده اند
.
بنظر می رسد آنان که بخدا ایمانی شدید دارند و به درگاھش بسیار دعا میکنند عاقبت به وجودش شک
می کنند و مرده اش می پندارند و یا نابوده . کفرھای جدی و عمیق مثل کفر نیچه یا آن پیرزن حاصل
ایمانھای بسیار جدی است . ھمانطور که روزی سلمان فارسی در وجود خدا شک کرده بود . گوئی که
آدمی برای حفظ ایمانش بھتر است که اصلاً ھیچ چیزی از خدا نخواھد وگرنه باورش را از دست خواھد داد
.
دل کانون خواھشھای دنیوی نیست و اگر اصرار ورزد می میرد و خدا از دل می رود . بایستی در این آیه
که« بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را »براستی و جداً تجدید نظر کرد ھمه کسانیکه به درگاه خدا بسیار 
دعا می کنند و لیست در خواستھای خود را به او عرضه می دارند نھایتاً باطناً کافر می شوند و مابقی
عمرشان ھم در نفاق زندگی می کنند و در واقع در عبادات خود ، خدا را فحش می دھند . من بسیاری را
سراغ دارم که پس از ھر نمازی بسیار متشنج و دیوانه می شوند . گوئی نماز که قرار است موجب آرام
قلوب شود باعث بیقراری و اضطراب می گردد . گوئی ھر که از خدا طلبی دنیوی نماید کافر می شود
چون اجابت نمی گردد . آیه مذکور در قرآن را بایستی از قلمرو خواسته ھا خارج نمود و بدینگونه معنا کرد
که ھرکه خدا را بخواند و صدا زند از او پاسخ می شنود نه اینکه ھر که از او ھر چه بخواھد می یابد .
مسلماً اگر قرار بود خداوند به خواسته ھای بشری جامع عمل بپوشاند اصلاً مشکلی در کار نمی بود و
ھمه به آرزوھای خود رسیده بودند و در بھشت موعود می زیستند . واقعیت اینست که ھر که خواسته
ھای دنیوی زیادی داشته باشد دلشمی میرد و می پندارد که خدا مرده است .
معنای لفظی این آیه نیز مطلقاً دال بر اجابت امیال و آرزوھای بشر از جانب خدا نمی باشد بلکه به معنای
پاسخگوئی خداست . معنای واقعی و ساده این آیه چنین است:« دعوت کنید مرا تا اجابت کنم شما را »
یعنی ھر که خداوند را به خانه وجودش دعوت کند خداوند حتماً به این دعوت پاسخ مثبت می دھد . دل
آدمی نباید از خدا غیر خدا را بخواھد وگرنه می میرد و خدا ھم از دلش می رود .
در کل قرآن ھیچ آیه و معنائی نیست که دال بر اجابت خواسته ھای بشر از جانب خدا باشد زیرا خداوند
مصلحت بندگانش را می داند و خواه نا خواه به آنھا رزق می دھد و بندگانش خود به صلاح خود آگاه
نیستند . تنھا دعاھائی که در قرآن به بندگان القاء شده است طلب معرفت و تزکیه نفس و ایمان و یقین

برتر است یعنی خواسته ھائی تماماً معنوی و باطنی و اخروی می باشد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 242




برچسب ها : اثبات خدا ، انکار خدا ، نیچه ، اجابت دعا ،
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 خرداد 1396 توسط حسن

چرا خداوند دیده نمیشود!


می دانیم که انسان تنھا مخلوقی است که به لحاظ وجودی و به دلیل انسان بودنش کافر است یعنی

منکر خداست و بلکه خود دعوی خدائی دارد واین بدان دلیل است که خلیفه خداست یعنی برجای خدا

قرار گرفته است و از صورت و روح خدا صاحب وجود ویژه و اشرف مخلوقات می باشد. چون خدا در

انسان است پس از چشم انسان دیده نمی شود مگر اینکه از جایگاه خدائی خویش برخیزد و خروج

کند و به جایگاه عدمی خود بازگردد و مخلوقیت خود را بازشناسد تا آنگاه خدا را دیدار و باور و بنده گی

نماید. این ھمان واقعه از میان برخاستن در معرفت عرفانی ماست. نفس آدمی در میان تن و روح که

صورت و اراده خداست حائل است و تا از این میانه برنخیزد تن و روحش به وحدت نمیرسد و توحید

حاصل نمی آید. آنکه از میان خود برخاست آنگاه خدا را در یگانگی تن و روح خویشتن دیدار میکند.

و البته از میان برخاستن جز به یاری یک انسان موحد دیگر به مثابه امام یا پیر طریقت، ممکن نیست .

این ھمان واقعه ارادت بمعنای سپردن منیت خود به پیر است تا پیر دستش بگیرد و از میانه بلندش

کند و او را با یگانگی تن و روح خودش روبرو سازد.

ولی نفس آدمی چنان سخت از دوسوی به تن و روح خود چسبیده که جز با مرگ بر نمیخیزد . و لذا

واقعه مرگ ھمان قلمرو رویاروئی با خداست. تقوی ھمان راه و روش تدریجی جدا شدن از این میانه

می باشد با تقوا آن چسب بتدریج سست می شود و منیت آدمی از اسارت تن و تعلق روح جدا می

شود . تقوا این چسبنده گی را از میان می برد و آنگاه موقع ارادت به یک پیر است تا تو را از این میانه

برخیزاند. اینست که فقط اھل تقوا قدر پیر را می دانند و دل به پیر می سپارند تا نجاتشان دھد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 106



برچسب ها : شناخت خدا ، انکار خدا ، روح ، پیر طریقت ، امام ،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت :   آرام بلاگ
سایت تفریحی خبری خشکشویی آنلاین غرفه سازی طلاق توافقی دوربین مداربسته نمایندگی تعمیرات سونی طراحی سایت شرکتی
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]