کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاريخ شنبه 29 مهر 1396 توسط حسن

الفباي حقوق زن در اسلام

(پاسخ به یک نامه)

س:

آقای دکتر لطفاً بدون فلسفه بافی به زبان ساده و عامیانه حقوق اقتصادی و اجتماعی زن در

اسلام را بر شمرید به زبانی که ما ھم فھم کنیم. من یک زن خانه دار باسوادسیکل ھستم . ممنونم.

پاسخ :

طبق نص صریح قرآن و حدیث و سنت و عترت حقوق ابتدائی زن از این قرارند: زن حق انتخاب ھمسر

دارد و ھیچ قدرتی نمی تواند او را وادار به ازدواج با مردی کند. زن بدون اینکه عفت و عصمت خود را

به خطر اندازد حق کار و تجارت و امرار معیشت دارد و درآمدش تماماً از آن خود اوست و شوھر حق

تصرف در آن را ندارد. زن اگر عزت و ایمان و عصمت خود را در خطر جدی بیابد حق طلاق دارد و ھیچ

قانونی قادر به ممانعت از این امر نمی تواند باشد. زن حق دارد از بابت کارھای خانه و بچه داری از

شوھر خودش طبق عرف اقتصادی، حقوق دریافت کند و اگر نکند گذشت کرده است. زن باید در

تصمیم گیریھای کلان و کلی زندگی تحت ولایت شوھر باشد. زن باید در رابطه جنسی، بدون آنکه

عزت و ایمانش مورد تجاوز قرار گیرد تمکین جنسی با شوھر داشته باشد. زن باید امر عصمت خود را

تحت ولایت شوھر قرار دھد در صورتیکه شوھرش مؤمن باشد. زن حق دارد که تسلیم اعمال و اوامر

ناحق و غیر دینی شوھر خود نشود. زن مومنه البته کار در خانه را بر کار بیرون از خانه ترجیح می

دھد. زن مؤمنه بایستی حقوق خود را طلب کند و تن به خفت ندھد.

زن باید حقوق اقتصادی خود در خانه را بداند تا خدا را متھم به ستم نسبت بخودش نکند.

زن خردمند ھرگز خود را اسیر معیشت و سیاست نمی کند و آنرا به شوھر وا می نھد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 64



برچسب ها : حقوق زن در اسلام ، انتخاب همسر ، حق طلاق ، نفقه ، بچه داری ،
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 خرداد 1396 توسط حسن

همسر کیست؟

خداوند در کتابش می فرماید که از جنس نفس ھر کسی برایش ھمسری قرار می دھد و نیز می

فرماید که مؤمن با مؤمن و کافر با کافر ازدواج می کند این ماھیت ازدواجھای طبیعی است که به نیّت
زناشوئی رخ می دھد . الّبته ازدواجھای مصلحتی و یا عقیدتی ھم وجود دارند که از این قاعده
مستثنی ھستند . بنابراین آنچه که اساس طبیعی ازدواج را تشکیل میدھد که امری ماورای طبیعی
بنظر می رسند و گاه به قسمت ازلی و تقدیر الھی نسبت داده می شوند اتفاقاً امری کاملاً طبیعی
می باشند و ماورای طبیعی بودن آن مربوط به جھل آدمی نسبت به نفس نھان خود است . ھمسر ھر
کسی نفس آشکار خود اوست که در مقابل او قرار گرفته است و لذا واضح ترین آئینه خودشناسی
اوست . آئینه بنمود چو نقش تو راست خودشکن آئینه شکستن خطاست . این حکمت بیش از ھر
رابطه ای مربوط به زناشوئی است . لذا ھر خطا و ستم و ناحقی که آدمی به ھمسر خود نسبت می
دھد دقیقاً از خود اوست . لذا رابطه زناشوئی بزرگترین قلمرو خودشناسی و تزکیه نفس و خودسازی
بشر است بشرط آنکه ھر کسی ھر عیبی را که در ھمسرش میبیند از خود بداند و به اصلاح آن در
خودش بپردازد تا از ھمسرش برطرف شود. این یک اصل ذاتی در ھر رابطه ای است که در زناشوئی
به اشدش حضور دارد و عمل می کند .
ھمسر تو نفس عریان خود توست و ضمیر پنھان توست که در مقابل تو عیان شده است . پس اگر
ازدواج اساس ذاتی تمدن و دین و فرھنگ است بدین لحاظ است که ھر کسی آئینه نفس خود را می
یابد و خود را در ھمسرش به تماشا می نشیند . معامله ای که ھر کسی با ھمسرش می کند در
واقع با خودش می کند و سرنوشت خود را رقم میزند. اینست که سرنوشت ھر کسی در ازدواجش
تعیین می شود بدست خودش.
در واقع ھر کسی با نفس پنھان خودش ازدواج می کند و اینست که عشق جنسی در ازدواج و
زناشوئی ھمان عشق ھر کسی به خویشتن خویش است و ھمسر پرستی عین خودپرستی است
و کفر عیان است و لذا این عشق عاقبتی جز عداوت ندارد مگر اینکه بر اساس تقوی و تزکیه نفس و

معرفت و حقوق الھی قرار گیرد و انجام وظیفه شود .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 55



برچسب ها : انتخاب همسر ، خودسازی ، ازدواج ،
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 توسط حسن

معناي ازدواج


ازدواج در معنای لغتش عبارت است از دو تا شدن و دوتائی زیستن . این ھمان ھستی من – توئی
است . آدمی تاقبل از ازدواج یک ھستی منی دارد و فقط من است و در خویش زندگی می کند و
برای خویشتن . ھمه اعمال و روابطش برای خودش می باشد و در قلمرو روانش جز خودش کسی
وجود ندارد الّا اینکه در خدمت خودش باشد . زندگی قبل از ازدواج یک زندگی خود - محور است یعنی
یک زندگی کافرانه و کور و دربسته است .
و خدای یک فرد مجرد ھم چیزی جز ھوای نفس و شیطان او نیست . خدای « من » ابلیس است .
ازدواج یعنی دو تا شدن و برای ھمسر زیستن. این ھمان ھستی برای دیگری است و در ھمه امور
« من »بایستی برای دیگری و موافق با دیگری باشد . پس ازدواج قلمرو خود شکنی از خود گذشتگی
است لذا ازدواج دارای ماھیتی تماماً دینی می باشد و متکی بر تقوا و خویشتن داری است و لذا
ازدواج از بنیادھای اصلی دین است و عرصه خودآزمائی و تزکیه نفس و خود شناسی می باشد تا
اینکه اوی رابطه ( ھو – خداوند ) آشکار شود . کسی که این حق را در ازدواج درک و تصدیق نکرده
باشد از ھمان آغاز با ھمسرش درگیر می شود و به بن بست و ندامت می رسد و ھرگز به قلمرو و
ھویّت ( الھیّت ) رابطه نمی رسد و خدا را نمی شناسد . این حیات و ھستی در دیگری از ھمان
نخستین رابطه جنسی بطرزی حیرت آور رخ می دھد و ھر یک از طرفین دچار احساس از خود
بیگانگی در دیگری می شود . این از خود بیگانگی عرصه آزمون خویشتن در دیگری و با حضور دیگری
است . و لذا ازدواج را بایستی جذّی ترین قلمرو خودشناسی دانست و آنکه حق این امر را نداند
ازدواج را امری بیھوده و بلکه خطرناک و تماماً عذاب می یابد و پشیمان می شود و این زندگی ھنوز
آغاز نشده به پایان خود میرسد . کسی که فقط به قصد آرزو و برنامه ھای شخصی خود ازدواج می
کند ھرگز ازدواج نکرده است . زن و مرد ھر یک به مثابه آئینه نفس ھمدیگرند و ھر یک در نیازی که به
طرف مقابل دارد به محک زده می شود که تا چه حدی صادق است و وظایف انسانی و اخلاقی خود
را می شناسد و دارای عھد و وفای به ھمسر خود و نیازھای خویشتن است . آنچه که در ازدواج به
محک می خورد کبر و غرور و منیّت طرفین است پس این یک واقعه تماماً دینی و اخلاقی است و فقط
انسان متعھد به آداب و اصول اخلاقی و دینی می تواند از پس این واقعه بر آید و لاغیر . ازدواج
کارخانه ای است که بایستی از بطن رابطۀ من – توئی موفق به کشف او ( ھو – خدا ) شود . کسی
که ھمسرش را فقط وسیله ای برای خوشبختی خود پنداشته ازدواج را درک نکرده و در حد آن به
عذاب می افتد و دچار کینه و نفرت می شود و از ھمان آغاز در طلاق است . ازدواجی که بر اساس
حقوق و اصول و ارزشھای دینی و اخلاقی بنا نشود محکوم به شکست است. ازدواجی که در آن ھر
یک از طرفین عزّت و ارزش خود را بر از خود گذشتن بنا نکند این واقعه سرنوشت ساز را درنیافته
است . در ازدواج ھر یک از طرفین بایستی در مسابقه ایثار و از خود گذشتگی باشد . آنکه ایثارگرتر و
متواضع تر است ولایت رابطه را بدست می گیرد و امام خانه می شود . تنھا حقی که ازدواج را تبدیل
به واقعه ای بھشتی می کند ایثار متقابل است . حق زناشوئی بر محور از خود گذشتگی قرار دارد و
این حق ھر چه وسیع تر و خالصتر شود این رابطه پایدارتر و عزیزتر میشود و قلمرو رشد و تعالی
معنوی می گردد بشرط اینکه ایثار بر معنای اصول دین و اخلاق باشد نه بر اساس بولھوسی و فسق
و فجور.
در ھر ازدواجی معمولاً یک نفر در مقام عاشق قرار دارد که معمولاً مرد است و آنکه عاشقتر است
بایستی ایثارگرتر باشد تا بتواند ولایت و رھبری معنوی و دنیوی زندگی را بر عھده گیرد . خانه ای که
امام و رھبر ندارد بی صاحب و بی اراده و بازیچه است . ولایت و رھبری معنوی و عاطفی فقط
محصول از خود گذشتگی و ایثار و تقوا می باشد و لا غیر .
بھرحال آنچه که ماھیت این رھبری را تعیین می کند نه افکار و باورھای شخصی بلکه اصول و موازین
عقلی و دینی و اخلاقی است . بمیزانی که این اصول در طرفین رابطه ادا میگردد این ولایت معنوی
از جانب خداوند بر این رابطه واقع می شود و رابطه را ھدایت می کند . در ھیچ رابطه ای ھمچون
ازدواج حضور خداوند درک نمی شود یا بواسطه رحمت و برکات و یا از طریق غضب و عذاب . ازدواجی
که بر اساس ھوسبازی و فسق و فجور بنا شود مشمول عذاب الھی میگردد و عذاب النار بر پا می
شود و ھر خانه ای یک قطعه از دوزخ می شود که ھمه اعضایش را می سوزاند . حق و لزوم دین و

اخلاقیات در ھیچ جائی به اندازه خانواده بارز و واجب نیست .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 41





برچسب ها : ازدواج ، زندگی مجردی ، انتخاب همسر ، طلاق ،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت :   آرام بلاگ
سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]