کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاريخ شنبه 16 دی 1396 توسط حسن

تفسیر هرمنوتیکی دلار

Dollar متشکل از Doll+ar می باشد. Doll در زبان انگلیسی به معنای عروسک و دخترک زیبای احمق

و بدکاره است یک عروسک فاحشه و ابله . پسوند ar ھم این اسم را تبدیل به صفت میکند پس دلار به

لحاظ لغت به معنای عروسک شونده و فاحشه ای دلربا شونده است . برای درک بھتر این مفھوم به

فرھنگ اکسفورد رجوع کنید.

امروزه کل جھان اقتصاد به تبع آن کل سیاست و فرھنگ جھانی در یک کلمه ، جھان اقتدار دلار است

و این یعنی جھان سلطه فاحشه ای عروسکی می باشد . درآمریکا دلار را « مسیح سبز »می نامند

بمعنای قداست دلار است و اینکه بقول علی(ع) ، پول امام و پیشوا و رب کافران است . ولی دلار یک پول

معمولی نیست و حاکمیت آن بر افراد و جوامع بشری از انسانھا و جوامع یک عروسک ملوس و دلقک و احمق

و روسپی صفت پدید می آورد.

دلار به لحاظ لغت یعنی عروسکباز یا عروسکشده است و این تجسم کل مدرنیزم به معنای جھان اصالت

« مد » و بت است که جھان پرستش صورتھای بیروح و ملوس و ابله و روسپی صفت است . درست به ھمین

دلیل جھان پرستش صورتھای بیروح و ملوس و ابله و روسپی صفت است. درست به ھمین دلیل جھان دلار

جھان سلطه روسپی گری نیز می باشد و حذف این روسپی گری مترادف با نابودی این جھان است .

ھمانطور که مثلاً تبلیغات بعنوان رکن اساسی تجارت بدون وجود زنان روسپی یعنی زنان دلار شده ،

ممکن نیست . واین فقط زنان نیستند که دلار شده اند بلکه مردان نیز در حال دلاریزه شدن (عروسک

شدن)می باشند.

عرصه مدرنیزم قلمرو تبدیل انسان به عروسکھائی ابله و خود- مسخره و فاحشه است و این ھمان جھان

دلاریزه شده است ، جھان عروسکبازی ، عروسکھای انسانی و انسانھای عروسکی . جھان دلاریزه شده

ھمان جھان اصالت مد است جھانی که در آن انسانھا ھر یک مانکنی بیش نیستند ، جھان ماسکھا .

انسانھائی که بدون این ماسک وجودی ندارند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص64

----------------------------------




برچسب ها : دلار ، عروسک ، جهان اقتصاد ، فرهنگ جهانی ، تجارت زن ،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 آذر 1396 توسط حسن
دجال و امام

دجّال ھر مذھب و مکتبی از بطن خودش پدید می آید و اتفاقاً از نزدیکترین حدّ وجود آن صاحب مکتب و
بواسطه مشاھدات و آموزه ھای درجه اول و عالی آن مذھب رشد می کند.
دجّال موسی (ع) ، سامری بود که یک دانشمند بود. دجّال مسیح (ع) ، یھودا بود که از حوارین بود و او ھم
تحصیل کرده ترین حواری مسیح بود. دجّال محمد (ص) ،کسانی چون ابوجھل ، ابوھریره ، کعب الاحبار
وابوموسی اشعری بودند که جملگی از اصحاب نزدیک رسول و ازجمله با سوادترین اصحاب بودند . دجّال
علی (ع) ، ھم عمرعاص بود که او ھم یک فیلسوف بود و از بطن اصحاب صفه رشد نمود . در واقع دجّال
ھر مذھب و مکتبی کسی است که صورت آن آئین را می گیرد و در بطن آن دقیقاً ضد آئین را می پرورد
پس باید فردی بسیار با ھوش باشد. دجّال ھمان مکتب ضد مکتب است . به بیان دیگر دجاّلیت ھر اندیشه
و راھی ھمان فرمالیزم محض ان است که به انواع حیله ھا آراسته شده و مردم را می فریبد .
دجاّلیت ھمان مادیت و دنیویت محض یک مکتب است .
مثلاً دجّال حکمت سقراط ، ارسطو بود یا دجّال فلسفه فویرباخ و ھگل ھم مارکس بود . صورت مجلل می
شود و سیرت واژگون می گردد . مثلاً دجّال عرفان اسلامی، تصوّف فرمالیستی و نمادین است. دجّال ھر
اندیشه ای ،جسمانیت محض آن است .
در قلمرو معانی و ارزشھا ھم این قاعده جاریست . مثلاً دجّال رستگاری امروزه لیبرالیزم است ، دجّال
عدالت ھم دموکراسی است و ھمسان سازی . دجّال عشق ، ھرزه گی است و کلاً دجاّل معنویت ھم
ھنرھای مدرن می باشد ھمانطور که دجّال حکمت ، فلسفه است و ..... و دجّال انسان مدرن نیز آدم
الکترونیکی است .
دجّالیت ، صنعت و تکنیکی است که میخواھد تقدیس شود. بشریتی است که دعوی الوھیّت می کند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 191


برچسب ها : دجال کیست ، آخرالزمان ، دموکراسی ، انسان مدرن ، هنرهای مدرن ،
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 آذر 1396 توسط حسن

آخرین سئوال

(نجات آخرالزمان)

حرف آخر اینست که کل بشریت با سرعتی فزاینده در حال سقوط آزاد در دوزخ تکنولوژی و آزادی و جنون

و جنایت است و ھیچ قدرتی قادر نیست این حرکت را در جوامع متوقف نماید تا ظھور ناجی موعود که

سرآغاز رستاخیز است. و تا قبل از آن ھیچ راه نجات اجتماعی وجود ندارد .

ولی آیا تا قبل از آن که معلوم نیست که در مجال عمر فردی ما باشد ، چه می توان کرد؟ آیا ھیچ راه

نجات فردی وجود دارد؟ این سئوال اھل ایمان و معرفت است که درباره ماھیت انسان و جوامع آخر

الزمان به باور و یقین رسیده است و تباھی جوامع بشری را حتمی می داند.

یکی از عللی که نجات جمعی را ناممکن می سازد اینست که در آخر الزمان اصولاً جمعی وجود ندارد الا

تراکم انبوه تنھایان. وگرنه با نجات ھر فردی کل آدمھای روابط اجتماعی او نیز در مراتب نجات قرار می

گرفتند. ھمین مسئله نیز خود نجات فردی را سخت تر می کند زیرا آدمی طبعاً اجتماعی و عاطفی است و

نجات را برای خودش نه به تنھائی می خواھد و نه می تواند زیرا شھامتش را ندارد. اینست که نجاتھای

فردی در ھر عصر و اجتماعی مولد انسانھائی است که قھرمان ملی نامیده می شوند و یا قدیس. ھر که

بخواھد خودش را به تنھائی نجات دھد ھر چند که قادر نیست که دیگران و حتی عزیزانش را ھم با خود

برھاند ولی شرایط و اوضاع جامعه خود را دگرگون می سازد و انقلابی را موجب می گردد که به مثابه

یک نجات مقطعی یا توقفی در سقوط است . زندگی ھمه بزرگان معرفت از این نوع است و ھمه

انقلابات محصول زندگی این تنھایان نجات یافته است. نجات آخرالزمان نجاتی فردی است این مسئله در

قرآن نیز بارھا متذکر شده است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 46



برچسب ها : راه نجات ، ظهور ناجی ، شناخت انسان ، انقلاب ،
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 آذر 1396 توسط حسن

فلسفه تکنولوژي و آخرالزمان

عصر مدرن عصر اصالت ماشین و تکنولوژی است . و ماشین در یک کلام ماشین سرعت وشتاب است .

و فلسفه ماشین ھم فلسفه سرعت فزاینده است . و سرعت یعنی حرکت سریع در زمان و کوتاھتر نمودن

زمان است تا آنجا که زمانِ یک اراده و عمل به صفر برسد و این کمال و غایت این عصر و پایان و آخر زمان

است . پس عصر ماشین عصر آخرالزمان است که تا رسیدن به لحظه صفر که لحظه قیامت است آیا

چندان فرصتی باقیست ؟

تکنولوژی در نزد بشر ھمان امکان رسیدن به قدرت«کن فیکون» می باشد ھمانطور که خداوند در خلقت

جھان گفت : بشو! و بلافاصله شد .این رقابت بشر با خداست و دعوی خدائی بشر است و ھمان کفر اوست.

کفری که استادش ابلیس است که سلطان دوزخ صنعت است . آغاز زمان با ھبوط آدم از بھشت شروع

شد که سرآغاز صنعت گری نیز می باشد که درب دوزخ است که با کشف آتش باز شد . و زمان با رسیدن

انسان به سرعت نور پایان می پذیرد یعنی آنگاه که انسان بتواند بواسطه تکنولوژی ماده را طبق نظریه

نسبت انیشتن کاملاً نابود سازد و تبدیل به انرژی محض یعنی نور نماید .

خداوند از عدم ، جھان را آفرید و آدم نیز بقدرت تکنولوژی می خواھد جھان را به عدم باز گرداند . و این نیز

معنای دگری از آخر زمان است . بھرحال این واضح است که قدرت کن فیکون در نزد آدمی و نیز تبدیل ماده

به انرژی محض و نمایش خدایگونگی انسان کافر جمله بازی و بازیچه ای بیش نیست و بقول قرآن کریم ،

این علمی که در نزد کافران است بازیچه ایست که بواسطه آن رسوا و ھلاک می شوند . انسان براستی

خدایگونه ھمان ناجی موعود است و موٌمنانش در سراسر جھان که برای اثبات خود نیازی به این بازی

ندارند . انسان عاقل باید از این بازی مھلک بگریزد و در انتظار بماند که خدا ھم در انتظار است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 14



برچسب ها : تکنولوژی ، ماشینیزم ، قانون نسبیت ، زمان و سرعت ،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 3 آبان 1396 توسط حسن

اخطار ! جنون کامپیوتری


امروزه با اندک دقّتی بوضوح شاھد پیدایش نسلی ھستیم که اسوه کبر و غرور و ادعاھائی تو خالی

ھستند و در عین حال دچار نوعی از خود - بیگانگی و خود –شیفتگی بیمار گونه توأم با بیقراری و کلافگی

و افسار گسیختگی بیمار و جنون آمیز ھستند و خود را علّامه دھر و نابغه ای منحصر بفرد می پندارند و

جز خود ھیچکسی را قبول ندارند . اینان را بایستی مبتلا به جنون کامپیوتری دانست که اعتیادشان به

کامپیوتر بسیار شدیدتر از مواد مخدر است و می دانیم که بتازگی در برخی از کشورھای جھان مراکز ترک

اعتیاد و باز پروری روانی این نوع معتادان و بیماران روانی گشایش یافته که مراجعین به این مراکز به صف

ایستاده اند . وبسیاری ھم تاکنون در جریان ترک ، خودکشی کرده اند . دیگر از ویژگیھای این نسل جدید

بدبینی و وسواس فزاینده نسبت به سائر انسانھاست و ھمه را مولّد ویروس کامپیوتری می پندارند .

بنظر می رسد که کامپیوتر مولّد ویروسی بسیار مھلکتر از ویروسھای مشھور است که برنامه ھا را بھم

می ریزد و حافظه کامپیوتر راپاک می کند . وعجیب اینکه دیگر از ویژگی ھای این معتادان نسیان فزاینده

است که در مراحل اولیه بصورت بد قولیھا خود نمائی می کند و لذا آنھا را بسرعت به انزوا می کشاند که

ھمین انزوا موجب ابتلای بیش از پیش به کامپیوتر می شود .

علاوه بر این رشد فزاینده انواع بزھکاری و دروغگوئی ھای رسوا می باشد . گوئی کامپیوتر مولد

شیطانی است که در کاربرھا رسوخ کرده است و براستی شعور و وجدان و اراده را از آنان پاک می نماید

و حافظه شان را نیز مختل می کند . و حتی بتدریج در آنان پس از یک مرحله انحراف جنسی ، مولّد عقیم

شده گی جنسی است ھم به لحاظ ھورمونی و ھم روانی .

ھمه کسانی که شاھد چنین مبتلایانی ھستند این ویژگیھای شیطانی و جنونی را بوضوح می بینند و

غافل ازاینکه این بیماری نابود کننده روح انسان از پیشرفته ترین تکنولوژی بشر مدرن می باشد و لذا

کسی شھامت چنین ادعا و اعتراضی را ندارد زیرا متھم به ارتجاع و عقب مانده گی میشود . ولی از آنجا

که ما پی ھمه این اتھامات و بدتر از اینھا را به جان و تن خود مالیده ایم به ھمه بخصوص جوانان اخطار

می دھیم که شعور و وجدان و اراده و حافظه و نھایتاً جان شما در خطر است . از این دجّال عصر جدید

بترسید و این امر را جدّی بگیرید و به وجود خود رحم کنید . ما نیز براستی از فرط ناچاری و بی چادری به

قصد پیام رسانی و انجام وظیفه دینی و انسانی خود با کمال اکراه و انزجار از این رسانه استفاده می

کنیم که آنھم در سطح بسیار ابتدائی است .

مراقب سرقت روح خود باشید تا بواسطه این گوساله سامری بلعیده نشود .

والدین عزیز این دیو روح خوار را در خانه خود به زنجیر کشید و آنرا اسباب بازی بچه ھای خود مسازید.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 226



برچسب ها : جنون جوانان ، اختلال حافظه ، بیقراری ، خطرات تلفن همراه ،
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 آبان 1396 توسط حسن

عوامل نابودسازي هویت جنسی

ھمانطور که بارھا نشان داده ایم علّت نابودی ھویت جنسی در عصر جدید ھمان فلسفه برابری زن و

مرد است. این برابری ھرگز در قلمرو حقوق انسانی رخ نداده و بلکه باعث ستم مضاعف و پیچیده

تری برای ھر دو جنس شده و نفع این دو ستم از آن نظام سرمایه داری جھانی است.

این برابری فقط در قلمرو صورت و اطوار و رفتار رخ داده است: مردواری زن و زن واری مرد. ریاست

طلبی دنیوی زن و ملوسگری و لطافت گرائی مرد . خشونت زن و ظرافت مرد. لباسھای خشن برای

زن و پوشش لطیف و رنگارنگ برای مرد. آرایشھای زنانه مرد و آرایشھای مردانه زن، رقاصی مرد و

جنگجوئی زن و ..... و نھایتاً جراحی پلاستیک برای تغییر صورت عورت.

این تغییر و تقلید صوری متقابل مطلقاً در صفات نفسانی ھیچیک تحولی ایجاد نکرده است وگرنه نیاز

به اینھمه داروھای ھورمونی و ژنتیک و جراحی نمی بود. آنچه که در نفس ھر یک رخ میدھد یک تضاد

تا سرحد جنون و جنایت است.

و لذا امروزه اکثر شقی ترین جنایات توسط این نوع زنان و مردان رخ می دھد.

فلسفه برابری ضد انسانی ترین فلسفه کل تاریخ بشر بوده است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 60



برچسب ها : هويت جنسي ، برابري زن و مرد ، دوجنسي ، خشونت ، لباس زن و مرد ،
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 مهر 1396 توسط حسن

انسان متعهد و انسان آزاد

انسان تنھا موجودی است که باید متکی به خود شود و تاچنین نشده ھنوز انسان نیست. انسان دو نوع
است . انسانی که بخودش متعھد است و لذا از قید و جبرھای محیط و مردم و حکومت و زمانه آزاد است.
و انسانی که بخودش تعھدی ندارد ولی بتدریج به شرایط اوضاع و جبرھای زمانه متعھد می گردد و در
واقع به زنجیر کشیده می شود .
انسانی که خودش را مقید و زنجیر می کند به دام دیگران نمی افتد ولی انسانی که خود را آزاد میگذارد
به اسارت دیگران می افتد و لذا آزادیخواه می گردد : بولھوسی ھمان بی ارادگی است و ارادۀ به بی
اراده بودن و تعھدی به خود نداشتن : آزادیخواھی !
انسانی که با خودش ھیچ عھدی جز بولھوسی ندارد با دیگران ھم ھیچ عھدی نمی بندد ولی بطرزی
اسرار آمیز به زنجیر جامعه می افتد و به جبر از شرایط پیروی می کند و لذا از ھمه متنفر می گردد .
انسانی که با خودش عھدی پایدار و جاودانه ندارد ھیچ اتکاء به نفس و ارادۀ مستقل و ھویت خودی ھم
ندارد و لذا اراده اش به تسخیر دیگران در می آید و برده دیگران می شود و لذا شعار آزادی می دھد .
چنین انسانی در تحصیل علم و ھنر و حتّی معارف دینی و مذھب ھم سودائی جز توسعه و تقدیس بی
عھدی خود ندارد و تلاش در جھت به دام دیگران نیفتادن . ولی ھمه این امکانات بظاھر آزادیبخش بطرزی
عجیب او را گرفتار می کند و ھر ابزاری که قرار است او را آزادتر و بی تعھدتر کند زنجیری بر وجودش می
شود و او را از بیرون به بند می کشد و ھمه تخصصھای او زنجیرھای اسارت او می شوند . انسان
آزادیخواه ھنوز انسان نیست انسان باید در ھر شرایطی احساس آزادی کند . انسان متعھد به خویش در
امری جاودانه به خود کفائی و استقلال وجودی میرسد و لذا می تواند در جامعه و زمانه ھم دارای ھویتی
منحصر بفرد و آزاده باشد . ولی انسان غیر متعھد به خویش ھمواره نیازمند و دریوزه دیگران است و از
اسارت دیگران رھائی ندارد ھم به لحاظ مادی و ھم عاطفی .
عھد با خویشتن قلمرو پیدایش اراده است و اتکاء به خود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 248


برچسب ها : آزادی ، تعهد ، استقلال ، بی بندوباری ،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 12 مهر 1396 توسط حسن

آیا عدالت همان برابری است؟


عدالت را مترادف برابری دانستن عین حماقت و ھذیان است و بلکه عین ستم و تجاوز به حقوق ذاتی

افراد بشری می باشد . برابرسازی استعدادھا، دانائی ھا ، ایمان ھا ، فضیلت ھا و شرایط جسمانی و

روانی و نیازھای متفاوت عین نادیده گرفتن واقعیت و کتمان نیازھا و توانائی ھای متفاوت است . این نوع

برابرسازی فیزیکی و رفتاری جز به انھدام و سرکوبی روانی انسانھا نمی انجامد . موجودات فقط در

نابودن خود برابرند . برابری برخاسته از عدم پرستی و انھدام سازی و طبع ویرانگری بشر است . ھمه

جدال ھا و جنگھا برخاسته از اندیشه برابرسازی است . برابرشدن با دیگری یعنی نابود شدن . عدالت

اینست که ھر کسی بسوی خصائل و استعدادھا و نیازھای خود حرکت کند و آنھا را دریابد ، بشناسد ،

اصلاح کند و کامل سازد و در سمت اتحاد و تعالی روحانی خود بکار گیرد و در اختیار ھمگان قرار دھد تا ھر

کس موجودی منحصر بفرد و بی تا باشد . برابرسازی صوری حاصل غایت قشری گری است. تلاش برای

برابرسازی جز فساد و جنون و جنایت بھمراه نداشته است . این فلسفه محصول ارادۀ به تقلید کردن

است که برخاسته از بخل و حقارت بشر است و انسان را در حقارتش میستاید. این یک فلسفه ماشینی

و حاصل ماشین زده گی بشر است .

قرآن کریم بوضوح حماقت این نوع فلسفه را بر ملاء می کند : آیا عالم و جاھل برابر است ؟ آیا پاک و ناپاک

برابر است ؟ آیا مؤمن و کافر برابر است ؟ امروزه شعار برابری موجب شده که مردان مبدّل به دیوھای

ملوسی شده و زنان مبدّل به عنکبوتھائی مردخوار گشته و بچه ھا مبدّل به غولھای والدین خوارشده اند

و جملگی در مالیخولیای بی ھویتی و گمشده گی خود جان می کنند . بقول علی (ع) عدالت بمعنای قرار

گرفتن ھر چیزی بر جای خودش می باشد نه ھر کسی بجای دیگری . این تناسخ و مالیخولیاست .

اندیشه برابری حاصل تکنولوژیکی شدن روان بشر مدرن است که ھیچکس نمی خواھد خود باشد . این

گریز از خویشتن خویش عین دیوانه سازی خویش و جنون سالاری است. این نفرت از ھویت ذاتی خود و

خلقت الھی خویش عین کفر بشر است و لذا ھمه داعیان برابری علناً دشمنان دین و اخلاق و فضائل

انسانی ھستند و فساد و تبھکاری را اشاعه می دھند و نھایتاً انقراض نسل بشررا خواھانند . این برابری

در مرحله نخست موجب فروپاشی خانواده بوده است که این فروپاشی اساس ھمه مفاسد جھان برابری

است . وقتی زن بخواھد کارھای مردانه کند و بچه ھا ھم بخواھند از والدین خود تقلید نمایند چنین خانه

مبدّل به دیوانه خانه می شود و ھمه حقوق و وظایف و نیازھا درھم می ریزد و ھیچکس متعھد نیست

حتّی بخودش. برابرسازی چیزی جز نابودی حقوق و وظایف نیست ھمچنین نابودی غرایز و عواطف

ونیازھای فطری انواع بشری .

اگر عصر مدرن را عصر از خودبیگانگی می دانند حاصل سلطه اندیشه ھای برابرساز است . فکر برابری

فکر نابود سازی فطرت ھا و بی تائی ذات است.

یگانگی روح انسان بواسطه حضور روح خدا در بشر ربطی به برابری ندارد . یگانگی را ھمان برابری

دانستن منشأ ھمه جھالت ھا و جنونھا و ظلمھا و فریبھاست . بشر مدرن را بقول مولای رومی تقلیدش بر

باد داده است تقلیدی که امروزه نام برابری بر خود نھاده است و این رجعت به طبع میمونی بشر است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 236



برچسب ها : عدالت ، برابری ، تجاوز ، استعداد ، سرکوب غرایز ،
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 مهر 1396 توسط حسن

فلسفه انتخابات از منظر تشیع


در فرھنگ اسلامی و خاصه شیعی معنای انتخابات و رأی دادن دقیقاً مترادف با بیعت کردن با امام خویش
است و جز این ھیچ معنا و مترادف دیگری در معرفت و باور اسلامی ندارد الا اینکه بدعت است آنھم
بدعتی که علناً در تضاد با اصول امامیه است که یک شیعه حق ندارد ھیچ فردی الا امام خود را مسئول
سرنوشت خود و جامعه خود کند زیرا رھبران سیاسی امامان ھدایت یا ضلالت مردمند و سرنوشت افراد
و جوامع را رقم می زنند.
از این منظر دموکراسی و انتخابات در ھیچ مکتب و مذھبی ھمچون تشیع قداست و اھمیت ندارد. ولی
مسئله اینست که آیا رأی دھنده و کاندید شونده ھر دو بر این حق اشراف و معرفت و مسئولیت دارند؟
آیا ھر مسلمان شیعه ای به کاندیدای خود از منظر امام سرنوشت خود می نگرد؟
زیرا خواه ناخواه چنین است . پس وای بحال کسی که با این معنا بازی کند چه آن کسی که انتخاب می
شود و یا انتخاب می کند . امام و مأموم ھر دو به یک میزان مسئول این بیعت میباشند. یک مؤمن شیعه
به جز امامش نبایدبه کس دیگر رأی دھد یعنی به کاندیدای خود بایستی به چشم امامت بنگرد در درجات.
یعنی یک کاندیدا بایستی نشانه ای از نور امامت و ھدایت را به درجه ای در خود دارا باشد . پس کسی

که به وعده ھای دنیوی رأی می گیرد دجال است و آنکه رأی می دھد یک قربانی است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 122



برچسب ها : انتخابات،دموکراسی ، اصول شیعه ،
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 مهر 1396 توسط حسن


فلسفه عشق تکنولوژیکی

عشق تکنولوژیکی، عشق به تجسم بخشیدن آمال و آرزوھای کھن بشر است ھمانطور که واژه« تکنو »

بمعنای برون افکنی و آشکار سازی است. و امّا عشق به برون افکنی و تجسم نفس خود به چه منظوری

؟ به منظور معرفی کردن خود به دیگران جھت رسیدن به دیگران و یا رسیدن خود در دیگران و رساندن خود

به دیگران . و این ھمان عشق اجتماعی شدن بشر است که بواسطه تکنولوژی محقق می شود و زمینۀ

پیدایش جوامع بزرگ و بلکه جامعه جھانی می شود . و لذا عشق تکنولوژیکی و علوم اجتماعی و

ایدئولوژی انقلابی در جھت ایجاد جوامع متحد اموری واحد بوده اند .

ھمه شرایط و امکانات برای اتحاد افراد بشری و رسیدن انسانھا به ھمدیگر پدید آمد ولی کسی به کسی

نرسید و بلکه فاصله ھا و نفاق ھا و عداوتھا ھزار چندان شد و انسان به غایت تنھائی خود رسید و

بخودش مبتلا گردید بدون اینکه بتواند بخودش برسد و بخودش راه یابد .

انسان نتوانست به دیگران برسد ولی مجبور است که بخودش برسد و از این تنھائی و تن شدگی نجات

یابد . و این ھمان راه و روش رجعت بخود و خودیابی و خودشناسی است و آنچه که ما آنرا انقلاب عرفانی

می نامیم . اینکه ھمه با ھم جمع ولی بیگانه از یکدیگر و بلکه خصم ھمدیگرند . زیرا ھمه بیخودند . کسی

که خودی ندارد چگونه می تواند به دیگری برسد . پس انسان مدرن جھانی مجبور است بخود بازگردد و

خود شود تا از این تنھائی در جمع نجات یابد.

امروزه شاھد جھانی ھمسان و متحد و تنھائیم : جمع تنھایان ! و این آستانه انقلاب عرفانی است . اینک

که به یاری تکنولوژی دنیا خود را برون افکنده و پاک شده ایم این تزکیه جھانی نفس آستانه رجعت به

معنای ابدی خویشتن است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 164




برچسب ها : عشق ، تکنولوژی ، تکنو ، انقلاب عرفانی ، دهکده جهانی ،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت :   آرام بلاگ
ساخت وبلاگ جدید چت روم جای لینک شما
بستن تبلیغات [x]