کتاب ها و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 25 بهمن 1396 توسط حسن

ترس از تنها شدن

منشأ ھمه ترسھای بشر ھمانا ترس از تنھا شدن است . ترس از مرگ ھم بعنوان مادر ھمه ترسھا ذاتاً

برخاسته از ھراس تنھائی می باشد . ھمانطور که علی (ع) ترس را بزرگترین گناه نامیده است ترس از

تنھا شدن منشأ ھمه گناھان بشر است . بشر ذاتاً از چیزی می ھراسد و می گریزد که عملاً به آن

مبتلاست ولی نمی خواھد این واقعیت را در خود آشکارا ببیند و لذا بھر ترفندی این واقعیت را از چشم

خودش مخفی می دارد . تنھائی نیز یکی از این واقعیت ھاست . آدمی خواه ناخواه در این دنیا غریب و

بیکس و تنھاست . مدنیّت و گردھمائی ھای فزاینده بشر تلاش برای پنھان داشتن این واقعیت و مخفی

شدن پشت سر دیگران و گم شدن در ازدحام است و تمدن یعنی خود را گم نمودن در جمعیت ھا .

ولی از آنجا که طبق قانون ذاتی انسان از ھر چه که بگریزد و بھراسد بالاخره به آن مبتلا میشود تنھائی

بشر متمدن نیز اجتناب ناپذیر است و در غوغای جمعیت ھا باز ھم تنھاست و بالاخره در نیمه دوم عمرش

به این تنھائی از بیرون ھم مبتلا می گردد و ھمه از او می گریزند . و بشر به خود که رسید و تنھائی اش را

که دید انگاه نوبت پناه بردن به مخدرات و داروھای روان گردان و مستی زاست تا از خود گم شود و بیخود

گردد. و این آخرین گناه است و غایت ھمه گناھان .

عصر آخرالزمان در یک کلام عصر تنھائی جبری بشر است و لذا عصر حاکمیت فزاینده مخدارت و مسکرات

و داروھای بیھوش کننده است . آخرالزمان عرصه رویاروئی با خداست . فرار از تنھائی فرار از خداست .

فرار از تنھائی منشأ ھمه گناھان است زیرا فرار از خداست .

آدمی در گریز از تنھائی در یوزه و ستم پذیر و مفلس و ھیچ و پوچ می گردد .

تنھائی قلمرو خدائی انسان است و لذا عرصه اقتدار الھی اوست و این قدرت است که مانع ارتکاب به

گناه می شود . ھر گناھی نوعی خود فروشی و خود – فراموشی است و این عین خدا فروشی و کفر

بشر است . و بشر به لحاظ روانی کفری جز این ندارد .

فرار از تنھائی فرار از رویاروئی با وجود خویشتن وتحویل گرفتن ھستی خویش و ھراس از ھستی دار

شدن است . آیا این حماقت نیست ؟ کفر عین حماقت است و ھر گناھی وجھی از فرار از ھستی خویش

است .

این ھمان امانت الھی است که خداوند به انسان بخشید که زمین و آسمانھا از پذیرش آن ابا نمودند. آن

 امانت الھی ھمان« وجود »است. و وجود ھمان خداست. ھستی پذیری ھمان خداپذیری در خویشتن

است و خدا را در خویشتن یافتن و تحویل گرفتن و او را بر جای خویش نشاندن وخلیفه خدا شدن.و آدمی

جز برای این امر خلق نشده ا ست . پس گریز از تنھائی گریز از مقصود خلقت است و لذا انکار و جدال با

جھان ھستی و جنگ با خدا در خویشتن است و نبرد با ھستی خویش. پس انسان کافر و منکر خویشتن

است . انسان موحد به معنای انسان یگانه شده انسانی است که تنھائی خود را پذیرفته باشد یعنی خدا

را در خود یافته باشد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص220



برچسب ها : ترس از تنهائی ، داروهای روان گردان ، اعتیاد به مواد ، آخرالزمان ،
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 دی 1396 توسط حسن
نشانه هاي دوست

( سخنان امام علی (ع) )

بدترین دوست تو کسی است که بر نیازھای تو می افزاید .

بھترین دوست تو کسی است که تو را به صدق دعوت می کند .

دوست کسی است که عیبھایت را در تنھائی به تو ھدیه می کند .

دشمن تو کسی است که تو را می ستاید .

غایت خیانت پیمان شکنی با دوستی صدیق است .

دوستی صدیق بزرگترین نعمت خدا در دنیاست .

براستی که دوست حقیقی تو ھرگز چاپلوسی نمی کند .

ھر که پند نپذیرد دوستی نپذیرد .

ھیچکس چون دوستی صدیق نمی تواند اراده ات را قدرت بخشد .

دوست تو کسی نیست که به تو مال می بخشد .

دوست تو کسی است که دوستان تو را دوست می دارد و دشمنانت را دشمن می دارد .

بزرگترین ضررھا از دست دادن دوستی صدیق است .

دوست تو کسی است که در دین تو را یاری دھد .

آنکه برای نیازی با تو دوستی کند چون نیازش بر آورده شد خصم گردد .

انسان نیکوکار صاحب یاری صدیق است .

ناتوان ترین مردم کسی است که از یافتن دوستی صادق ناتوان است .

دوست تو کسی است که خدا را بیشتر دوست می دارد .

بھترین دوست تو کسی است که اگر از دستش بدھی دیگر زندگی نخواھی .

دوست کسی است که دوستان خدا در او ریشه دارند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 21



برچسب ها : نشانه دوست ، خیانت ، چاپلوسی ، انتقاد ،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 آبان 1396 توسط حسن

معماي عصر رسانه

(فلسفه ارتباطات )

عصر جدید، عصر حاکمیت جھانی و ھمه جانبه رسانه ھاست که در کوتاھترین زمان ھر خبری را بھر

کسی که بخواھد می رساند.در واقع مدرنیزم را بایستی دوره خبر نامید که در نقطه مقابل عصر بی

خبری قرار دارد. انسان مدرن باخبرترین انسان تاریخ است. این دوره در دھه اخیر به یک جھش نوینی

رسیده که ھمان پیدایش امکانات رایانه ای است و این بدان معناست که دیگر مراکز و امپراطوریھای

خبری بطور یکطرفه اخبار را به احاد بشری نمی رسانند بلکه ھر فردی در ھر کجای جھان با استفاده

از رایانه و ارتباطات اینترنتی قادرست که اخبار و احوال شخصی خودش را ھم به جھانیان برساند

و خود را بھمه معرفی کند. و این بمعنای یک آر مان ذاتی بشر است که تحقق یافته است زیرا اراده

معرفی خویشتن به دیگران یک اراده ذاتی و آرمانی است که در اساس و محور ھر اراده دیگری قرار

دارد. و این عشق به شناساندن خود به دیگران است که یک عشق الھی است زیرا خداوند ھم به

ھمین منظور جھان و انسان را آفرید تا خود را معرفی کند . یعنی عشق و اراده معرفی خود به جھان

اساس مقام خلافت اللھی انسان است . و آدمی ھر چه که می کند جز به این منظور نیست و این

عشق کھن فقط بواسطه تکنولوژی ارتباطات ماھواره ای و اینترنتی ممکن شده است. و این سرعت

و شتاب انسان در تاریخ است . پیامبران و علمای بزرگ در طی قرون واعصار و ھزاره ھا به بشریت

شناسانیده شده اند و لی انسان امروز می تواند یک شبه خود را به جھانیان معرفی کند آنھم با زبان

خودش و نه دیگران.در واقع بواسطه تکنولوژی ارتباطات مدرن ، تمدن بشری به غایت و اشد خود می

رسد زیرا تمدن بمعنای تجمع و گردھمائی بشر بواسطه این تکنولوژی به کمال مطلوب می رسد و

ھمه انسانھا بواسطه اینترنت بھم می رسند و گردھم می آیند در اسرع زمان ممکن. و این خود معنا

و علت دیگری از واقعیت آخرالزمان است بمعنای رسیدن به پایان و غایت و مقصود تاریخ. و معنائی از

واقعه حشر وقیامت. آنچه که عشق نامیده می شود ھمان عشق رسیدن به دیگران است و در این

دیگران محبوب خود را یافتن. و این گستره عظیم قلمرو عشق ودوست یابی و وصال است. آنھم در

مدت بس کوتاه . پس در واقع این ھمان تکنولوژی عشق است و عشق تکنولوژی . زیرا ھمواره

مھمترین و پیشرفته ترین وجه علوم و فنون بشری در صدد افزایش سرعت جھت رسیدن به آدمھا

بوده است یعنی تکنولوژی ارتباطات. ارزش وسائل نقلیه ھم از ھمین معناست . و این ماھیت ذات

مدنیت بوده است : عشق رسیدن به محبوب حقیقی و وصال ابدی! از این دیدگاه تکنولوژی و خاصه

نوع ارتباطات آن ذاتاًاز عشق است و ھویتی عاشقانه دارد.

ولی آیا تا ھمین جای کار تا چه حدی آرمان ذاتی تکنولوژی ارتباطات برای بشر مدرن تحقق یافته ویا

امید به تحقق آن می رود؟ به بیان دیگر آیا انسان اینترنتی امروز تا چه حدی از تنھائی و اسارت تن

خود نجات یافته و توانسته با جھانیان ارتباطی دوستانه و صالحانه برقرار نماید وتبدیل به انسانی

جھانی شود و از حقارت نفس و زندگی فردی رھا شود؟ در کشورھای پیشرفته تر صنعتی که عمر

بیشتری از تجربه ارتباطات ماھواره ای و اینترنتی را پشت سرنھاده و نسلی کامل را در این قلمرو

پرورش داده است پاسخ به سئوال مذکور تقریباً واضح است و متأسفانه منفی و بلکه معکوس و

تراژیک بوده است. یعنی انسان اینترنتی تنھاتر و درمانده تر و دیوانه تر و عدوتر از ھر انسان دیگری

شده است . انسانی جھانخوار و قحطی زده و منزجر از جھانیان، انسانی دیوانه جنگ وانتقام و

انھدام. زیرا ھیچ دوستی نیافته است و در واقع جز فساد و دروغ نصیبش نشده است. و بدینگونه

شاھد پیدایش نسلی کاملاً منزوی و محبوس در تن و نومید از کل جھان ،می باشیم . گوئی که این

گردھمائی و تمدن اینترنتی براستی یک مدنیت و تجمع شیطانی و سراسر فریب بوده است :

ارتباطات برھوتی و برزخی و تمامآً سراب !

ما تا اینجا اساساً وجه عاطفی و روحی این ارتباطات را مدنظر قرار دادیم ولی اگر بخواھیم به وجوه

اقتصادی و سیاسی و امنیتی آنھم نظر کنیم بوضوح کل جھا ن را درقلمرو این ارتباطات بر لبه سقوط

و انھدام ابدی می یابیم که چه بسا یک نفر می تواند کل جھان را به نابودی بکشاند و این تازه آغاز

راه است که عمرش از سه دھه در جھان تجاوز نمی کند وای بحال یکصد سال آینده . گوئی آدمھا در

بھم رسیدن جز نابودی یکدیگر را نمی خواھند و کسی تحمل دیگری را ندارد. و این آخرالزمان و قیامت

ارتباطات وتاریخ است که میلیاردھا آدم را گردھم آورده ولی ھر یک در سلول انفرادی تن خود

محبوس است واین نشر در حشر است . و اینک نوبت آمدن کسی است که ھمه را دوست دارد.

کسی که این زندانیان را آزاد کند از اسارت تکنولوژی ارتباطات !


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 154



برچسب ها : زندانیان اینترنت ، سلول انفرادی ، تلگرام ، فضای مجازی ،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 آبان 1396 توسط حسن

آیا توقّّع خوب است یا بد؟

دو نوع توقع وجود دارد: مادی و معنوی! توقعات مادی و غریزی اساس روابط بشری است که از

خانواده آغاز می شود و تا حکومت ادامه می یابد. و این رابطه تجاری است که ھرگاه توقعات منظور

در رابطه بر آورده نشود آن رابطه مختل شده و بسوی فروپاشی میرود و بلافاصله در ارتباطی دیگر

جبران می گردد. زناشوئی ھسته مرکزی ھمه روابط بشری، اساس تاریخی و دائمی روابط تجاری

بشر بوده است و لذا شدیدترین توقعات دراین رابطه حضور دارد که مطلقا غیر قابل اغماض است. در

رابطه زناشوئی حتی عاطفه و محبت و مھرورزی ھم با محاسبات تجاری انجام می شود و لذا نوعی

توقع مادی محسوب می گردد که چه بسا شدیدتر از مسائل مالی و معیشتی عمل می کند و غیر

قابل اغماض تر می باشد. به ھمین دلیل کسی که محبت نبیند محبت ھم نمیکند. لذا توقع عاطفی

بمراتب از توقع معیشتی شدیدتر است یعنی تجاری تر است و غیر از این ھم نمی تواند باشد زیرا

اساس خانواده را تشکیل می دھد. بنابراین معضله عاطفه و محبت در رابطه زناشوئی در قلمرو

توقعات معنوی جای نمی گیرد و بسیار بندرت در رابطه زناشوئی و کلاً خانوادگی توقعات معنوی

حضور دارد یعنی توقع علم و معرفت و خلوص و حق پرستی. و درھیچ رابطه دیگری ھم این نوع توقع

ملاک رابطه نیست و سرنوشت رابطه را رقم نمی زند الا در رابطه بین امام و مردم. زیرا رابطه بین

امام و مردم فقط بر اساس ایمان و معرفت و اخلاص است زیرا برای امر ھدایت است. و چون این توقع

ادا نشود امام از میان مردم و پیروانش می رود یعنی رابطه را می گسلد: غیبت! رابطه ای که دارای

توقع معنوی نباشد رابطه ای انسانی و شریف نیست ابزاری است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 112




برچسب ها : توقعات بیجا ، راز غیبت ، معنویت.محاسبات تجاری ،
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 آبان 1396 توسط حسن

حق ظلم

ظلم و خیانت دیگران بما ھرگز ظلم و خیانت متقابل ما به آنھا را توجیه نمی کند علتش ھم آنست که

ما دچار عذاب وجدان و چه بسا عذابھای بدتری می شویم. این بدان معناست که انسانھا فقط در

قبال وجدان خود یعنی خداوند مسئولند و نه در مقابل ھمدیگر. انسانھا نمی توانند ظلم ھمدیگر را

ببخشند فقط می توانند بدیھای ھمدیگر را ببخشند.

اگر ھمه مردم جھان جمع شوند نمی توانند ظلم حتی یک نفر را ببخشند . ھمانطور که اگر انسانی

خدمتی خالصانه انجام دھد ھمه مردم جھان ھم نمی توانند آنرا نابود کنند. این بدان معناست که

انسان فقط با خداوند طرف معامله است یعنی با وجدان و ذات خودش. در معنای نھائی ھیچکس

قادر نیست که ظلم خود را ببخشد فقط می توان با توبه و اظھار ندامت از آن ظلم و با خدماتی که

می کند آنرا جبران نماید.

حتی امر قصاص ھم در نظر خداوند امری خوشایند نیست ھر چند که حقش را داده است ولی آنچه

که او را شاد می کند عفو است.

و اما ظلم کردن فقط مال مردم را به ناحق خوردن و یا کسی را به ناحق کشتن و به عھدی خیانت

کردن نیست بلکه ظلمی بدتر از ھمه اینھا به ظلمت انداختن دیگران بمعنای فریب دادن دیگران و

گمراه نمودن آنھاست . معنای ظلم در امور اقتصادی ھم حاصل به ظلمت انداختن دیگران است.

ھر که دیگران ر ا گمراه کند نھایتاً خودش را گمراه نموده است و این بازتاب ظلم در نفس بشر است و

انتقام وجدان. در نقطه مقابل ظلم، محبت قرار دارد دلی که دیگران را دوست ندارد ظالم است . ظلم

حق دوست نداشتن است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 105




برچسب ها : ظلم ، خیانت ، بخشش ، فریب ، گمراهی ،
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1396 توسط حسن

تلویزیون

یا

گوسالۀ سامري خانگی

ھنگامی که از تلویزیون سخن می گوییم تنھا از یکی از اشیاء خانه سخن نمیگوئیم چون تلویزیون و

نقش آن در زندگی ما ھیچ شباھتی به دیگر اشیاء خانه ندارد .

دورانی تلویزیون را جعبه جادوئی می نامیدند این عنوان بدون شک بر واقعیتی استوار است زیرا

ھنگامی که به تأثیر آن بر زندگی خود نگاه می کنیم به چیزی کمتر از جعبه جاودئی نمی توانیم

اعتراف کنیم .

کمی به زندگی خود بنگرید : اینکه چه می خورید ، چه میپوشید ، چگونه حرف می زنید ، چگونه راه

می روید ، خانه اتان را چگونه تزیین کرده اید ، برای آینده اتان چه آرزوھایی دارید ، حتی اینکه چگونه

می اندیشید و چگونه احساس می کنید و... آیا میتوانید به صراحت و یقین بگوئید که ھیچکدام از این

موارد از تلویزیون نشأت نگرفته است ؟ اما اگر کمی شھامت و صداقت داشته باشید این اعتراف تلخ

را خواھید کرد که حتی اندیشه و احساس شما برداشت شده از آن چیزی است که در تلویزیون

نمایش داده می شود ؟ آیا اینطور نیست ؟

آنچه که باعث شده تلویزیون این چنین نقش مؤثری در زندگی بشر امروز بازی کند بی ھویتی بر

خاسته از بی ایمانی وی است . به ھر حال بشر برای زندگی کردن ھمیشه نیازمند به الگوست در

گذشته این الگو ھمان شاھان و یا مردان و زنان مؤمن تاریخ بوده اند که سر گذشتشان سینه به

سینه نقل می شد . اما حال این رسانه ھای عمومی ھستند که با ایجاد الگوھای متفاوت برای مردم

ھویت سازی می کنند .

تمامی سیاستمداران بزرگ جھان این را میدانند که چگونه باید از طریق وسایل ارتباط جمعی مانند

رادیو ، تلویزیون ، سینما ، ماھواره ، اینترنت و... افکار و ایده الھای خود را بر مردم وارد سازند و به

ھمین دلیل است که امروزه در ھر حکومتی سرمایه کلانی از دولت خرج رسانه عمومی می شود و

بدینگونه برای بشر ھویت سازی میکنند و براحتی می توانند ھر فردی که می خواھند بواسطۀ

تبلیغات تبدیل به بتی برای پرستش کنند .

اگر در گذشته برای از میان بردن سنتھا و باورھای دیرین یک جامعه باید زمانی طولانی صرف می

شود و ھزینه کلانی خرج میشد امروزه کافی است تلویزیون را وارد آن جامعه کرد، می بینند براحتی

تمامی این سنت ھا و اعتقادات از میان می رود و فرھنگ جدیدی بر اساس آموخته ھای این رسانه

ھا وارد آن جامعه می گردد. شاید بتوان به جرأت گفت که تمام آنچه که مدرنیته نامیده می شود تماماً

بر اساس ھمین رسانه ھای عمومی استوار گشته است و اگر امروز سخن از جھانی شدن است این

جھانی شدن تنھا بوسیله ھمین وسایل ارتباط جمعی ممکن می شود که باعث شده تمام بشریت در

ھر نقطه ایی از روی کره زمین تبدیل به انسانھای تکراری با طرز پوشش و گویش و خورد و خوراک

و... یکسان شوند. و بدون شک ھدایت چنین انسانھای مشابه ایی کا ر ساده ایی است. و از میان

تمامی این رسانه ھای عمومی تلویزیون به نسبت عمومی تر بودنش نقش مؤ ثرتری را در جامعه ایفا

میکند. بطور کلی برنامه ھای تلویزیون بر سه دسته است : اطلاع رسانی، آموزش و سرگرمی. که

برای عموم مردم برنامه ھای سرگرم کننده بیشترین جذابیت تلویزیون را سبب می شود که این

برنامه ھا شامل سریالھای تلویزیونی ، فیلمھای سینمایی، طنزھا و.. می باشد .

و ھمین برنامه ھا ست که بیشترین تأ ثیر را بر روی مردم میگذارد. جذابیتی که تماماً بر دروغ استوار

است زیرا ھمیشه واقعیت و حقیقت تلخ است به ھمین دلیل دروغ برای بشر اینچنین جذاب می

باشد زیرا بواسطۀ آن می تواند از بسیاری از حقایق تلخ زندگیش بگریزد .

امروزه بشر توانسته است با ساختن فیلم ھای دروغین و واقعی جلوه دادن آن ،تمامی زشتیھای

نفس خود را زیبا سازد. ھنگامی که در سریالی شاھدیم که چگونه از یک بشر دروغگو و تبھکار،

تصویری زیبا ارائه می دھند دیگرنمی توانیم دروغ را زشت بیابیم.

اگر شیطان رسالت دارد که تمامی زشتیھا را برای بشر زیبا جلوه دھد و بدینگونه بشر را به اعمال

زشت وا دارد باید به جرأت بگوئیم که امروزه سینما و بخصوص بخش سریال سازی تلویزیون چنین

رسالتی را بر عھده دارند .

کافی است کمی به این سریالھا و فیلم ھا دقت کنیم در خواھیم یافت که چگونه زشتی به زیبایی

مبدل می شود و قباحت تمامی اعمال زشت برای بیننده از میان میرود. و یا با به طنز کشانیدن گویش

و اعمال و رفتارھای غلط و خطای روزمره چگونه زشتی این اعمال از میان میرود و برای مردم امری

عادی و موجه میگردد ؟

ظاھراً بھترین بخش تلاش رادیو وتلویزیون، ساختن فیلم ھا و سریالھایی است که با برداشت از

زندگی واقعی مردم پندھایی دینی به آنان می دھد و آنان را امر به معروف و نھی از منکر میکند و

سعی دارد انسانیت ، محبت و یاری به دیگری و گذشت را به مردم آموزش دھد. اما سوال این است

که چگونه دروغ می تواند صداقت را آموزش دھد؟

بطور مثال ھنرپیشه ایی که در فیلم نقش یک قدیس و انسان نیکو کار را بازی میکند در واقعیت

زندگیش، بشری دروغگو و ھرزه و تبھکار است و یا خانم ھنرپیشه ایی که در مقابل دوربین کاملاً

محجبه است و قرار است نقش یک زن پاک و با ایمان را بازی کند در واقعیت زندگیش نه حجابی دارد

نه پاکی. و حال قرار است که وی با حجابی که بر سر نھاده کل جامعه زنان را به حجاب تشویق کند .

آیا چنین چیزی ممکن است؟ که اگر ممکن باشد پس دجّالھا بر حقند و انبیای الھی دارای رسالتی

بیھوده بودند زیرا تمامی این دجالھا ظاھری زیبا دارند .

شاید بگویید که اکثر مردم از واقعیت زندگی این ھنرپیشه ھا اطلاعی ندارند و او را ھمانگونه که در

فیلم ظاھر می شود باور میکنند حتی اگر ھم چنین باشد باید پرسید که چگونه دروغ میتواند مروج

راستی باشد ؟

یک انسان به میزانی میتواند دیگری را به راستی و پاکی ھدایت کند که خود پاک و راست باشد.

این اساسی ترین دروغ تمامی این سریالھای پند آمیز است اما دروغ دیگری که در این فیلم ھا وجود

دارد تناقضھای آن است که در ھر یک از شخصیت ھای فیلم وجود دارد بطور مثال دزدی که عاشق

می شود و ھمین عشق وی را وادار به دزدی می کند و یا عاشقی که جنایتکار می شود و یا تبھکاری

که به ناگاه در جایی ایثارگر می شود. اما حقیقت این است که ھیچگاه یک دزد عاشق نمیشود و آنچه

که او عشق می نامند تماماً ھوسبازی است و یا اینکه ھیچگاه یک عاشق، جنایتکار نمی شود و ھیچ

تبھکاری حتی اگر ھم بخواھد نمی تواند ایثارگر باشد .

آنچه که دراین فیلمھا آموزش داده می شود معجونی از دروغ و توھم و خیالات است که به عنوان

واقعیت و حقیقت بخورد مردم داده می شود .

شیطان شناسی در قرآن به ما می آموزد که شیطنت و مسیر گمراھی بشر چیزی جز زیبا سازی

زشتی ھا نیست و این رسالتی است که امروزه بر دوش سریالھای تلویزیونی نھاده شده است و

شیطنت را محقق می سازد و ثابت می کند که آدمی در آن واحد می تواند ھم زناکار ، تبھکار ، دزد و

جنایتکار باشد و ھم عاشق و ایثارگر و مؤمن و... باشد و این ھمان دجالیت است که ھمچون گوسالۀ

سا مری بواسطۀ تلویزیون پرستیده می شود . این گوساله ایی که مولد ھمه نوع صداھاست و در

بھترین جای خانه ھمچون سلطانی بر کل اھالی اش فرمانروایی می کند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 124




برچسب ها : اثرات مخرب تلویزیون ، گوساله سامری ، تلویزیون و سیاست ،
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 10 آبان 1396 توسط حسن

نشان صدق سخن

آنچه که بلاغت و نفوذ کلام نامیده می شود واضح ترین نشان صدق سخنگو است . واعظی که صادق

نباشد حتّی با زیباترین و عرفانی ترین و لطیف ترین بیانھا ھم جز کفر و مکر و تباھی نمی افشاند و

فقط نفاق می پرورد و مخاطب را ھم دفع می کند و مخاطب ھم علیرغم سخن نیکویش قادر به

دریافت و تأئید سخنگو نیست .

صدق کلام در قدرت دگرگون سازی و منقلب کردن قلوب و آفرینندگی است ھمانطور که کمال صدق

و صادقانه ترین کلام که از آن پروردگار است توانست با کلمه « کن » (باش) جھان ھستی را از عدم

به وجود آورد . انسان نیز در درجات گوناگون دارای این قدرت صدق می تواند باشد . سخن صادقانه

قادر است که قلوب مخاطب را زنده و بیدار سازد و سرنوشت دیگران را تغییر دھد و قدرت خلّاقیت

پدید آورد ھمانطور که سخن انبیاء و اولیاء و عرفا و انقلابیون صدیق به مثابۀ کارگاه تاریخ جوامع بوده

است . قدرت بلاغت و نفوذ کلام از صداقت سخنگویش دربارۀ کلام خودش می باشد و این بمعنای

سخن یک عالم » ( عمل به علم خویش است که صدق کلام را پدید می آورد . بقول رسول اکرم ( ص

کسی که خودشبه حرف خود عمل نمی کند . « بی عمل مثل آب بر روی سنگ خارا نفوذی ندارد

یعنی خودش را باور ندارد و لذا کسی ھم نمیتواند او را باور کند . خود باوری منشأ باور دیگران است .

کسی که بخودش ایمان و اعتماد ندارد ھیچکس قادر به باور کردن او نیست و این معنای صدق است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 95




برچسب ها : نفوذ کلام ، صداقت ، فن بیان ، سخنوری ،
نوشته شده در تاريخ جمعه 21 مهر 1396 توسط حسن

مهر جدائی

عموم آدمھا جدائی ھا را به حساب عداوت می گذارند و لذا از طرف مقابل خود کینه می کنند در حالیکه

اتفاقاً این جدائی ھا میتواند مھلت کینه زدائی باشد و از راه دور پاکترین دوستی را خلق کند و این دوستی

را توشه آخرت ارتباط ابدی بین آدمھا نماید زیرا آتش دوزخ چیزی جز آتش کینه نیست و نسیم بھشت ھم

جز رایحه محبت نیست. آنکه شدیدتر دوست میدارد باید زودتر جدا شود . این بزرگترین راز خلقت انسان

است.

انسان اگر بداند و بفھمد و تصدیق کند که واصل و فاصل رابطه ھا خداست آنگاه در راز ھر وصل و فراقی

می اندیشد و به حکمت زندگی آگاه شده و از ھیچکس ھم کینه نمی کند. آدمی اگر قرار است کسی

را مقصر بداند و از کسی ھم کینه کند بھتر است آن کس خدا باشد زیرا خدا بسیار مھربان است و حکیم. و

این گناه را عفو می کند و انسان را ھم از اینکه به او پناه برده و او را وکیل خود ساخته، اجر می دھد.

آدمھا ھمه مخلوقند. و این بدان معناست که کلیه امیال و افکار و کردارھای آدمھا ھم جنبه ای از جریان

خلق شدن آنھاست. بنابراین عامل و فاعل ھر امری خداست. و کسی که خدا را در زندگی خود درک کند

از ھیچ کس و چیزی نمی رنجد و کینه نمی کند. و خدا را ھم به رحمت و حکمتش میستاید و بدینگونه از

این مسافر خانه حیات دنیا، کوله باری از رنج و کینه و نفرت وحسرت به ارث نمی برد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 180



برچسب ها : جدائی ، قهر ، طلاق ، کینه ، انتقام ، آشتی ،
نوشته شده در تاريخ شنبه 18 شهريور 1396 توسط حسن

نشانه هاي دوست و دشمن

(روانشناسی تقوي)


دوست شما کسی است که قلباً مجذوبش ھستید ولی عملاً و ذھناً از وی ھراسانید و می گریزید. او
دوست و ناجی و یاور سعادت شماست. و دشمن شما کسی است که از او قلباً بیزارید ولی در عمل
بسویش جذب می شوید و ذھناً در وی مصالحی می یابید. او دشمن سعادت حقیقی شماست و در واقع
شیطان شماست.
پس اراده ذھنی خود را مھار کنید و بسوی کسی بروید که قلباً شما را جذب می کند و بگریزید از کسی
که قلب شما از او بیزار است و ذھن شما او را تصدیق می کند. به دل خود اعتماد کنید که خانه و منظر
خداست و ذھن خود را تسلیم دل نمائید. ذھن شما دنیای شماست و دل شما ھم آخرت شماست. ذھن
شما قلمرو ھوسھا و فریبھای شماست و دل شما امر به حق و تعالی و منافع ابدی می کند. عاقل آن
است که ذھن را تسلیم دل می کند و احمق آن است که دل را در قبال ذھن خود سرکوب نماید تا آن حد
که دل بمیرد . و آنگاه روشنائی و رھنما و حق و وجدان خود را کشته اید و در تسخیرشیاطین ھستید. دل
شما به سوی دوست سرنوشت شما میرود و ذھن شما بسوی دشمن سرنوشت شما میل میکند. دل
شما باطن آدمھا را می بیند و ذھن شما فریب ظواھر را می خورد. به دل خود اطمینان کنید و از ذھن خود
بپرھیزید. این روانشناسی تقوی و ھدایت است. البته این قانون درباره کسی که دلش را میرانده است
مصداق ندارد زیرا دلش در تسخیر شیاطین است و این عذاب کسی است که آگاھانه به دوست حقیقی

خود خیانت کرده است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 235



برچسب ها : نشانه های دوست ، دوست واقعی ، شیطان ، سرنوشت ، روانشناسی ،
نوشته شده در تاريخ جمعه 3 شهريور 1396 توسط حسن
حکمت جاوید (دوستی)

سرنوشت تو ھمواره بدست نزدیکترین دوست تو نوشته می شود .

دوست تو دشمن ارادۀ نفسانی توست .

ھیچ اقدام سرنوشت سازی به تنھائی اتخاذ نمی شود .

امام تو نزدیکترین دوست توست .

از دوستی دور نمی شوی مگر اینکه به دشمنی نزدیک می شوی .

فامیل ھرگز دوست نخواھند بود .

دوست تو ھرگز تو را نمی ستاید .

کسی که دوست صدیقی ندارد جز خود فروشی ھنری ندارد .

وفای به دوست وفای به خداست و خیانت به دوست خیانت به خداست .

دوست ، عزّت نفس تو را می خواھد نه لذّت نفس تو را .

دوست تو کسی است که تو را بی نیاز می سازد .

کسی که به دوست صدیقی خیانت می کند خود را مجاناً در اختیار دشمن می نھد .

کسی که دوست صدیقی ندارد دعایش اجابت نمی شود .

دوست تو کسی است که زشتی ھایت را در نھان بر تو آشکار می کند .

در قبال دوست ، تو ھمواره دشمن خودی .

دوست تو کسی است که ھرگز با تو معامله نمی کند .

کسی که دوست را می فروشد خود را پیشتر فروخته است .

آنچه که در قیامت محاسبه می شود وفا و یا جفای به دوست است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 51



برچسب ها : دوست خوب ، سرنوشت ، روابط فامیلی ، خیانت ،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت :   آرام بلاگ
سایت تفریحی خبری خشکشویی آنلاین غرفه سازی طلاق توافقی دوربین مداربسته نمایندگی تعمیرات سونی طراحی سایت شرکتی
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]